خدایم

تو خود گواهی که غیر حال زار و اشک بی قرار، هیچ ندارم از برای بودن

که یاد یار و درد فراق، انبوهی از بیهودگی را بر من ارزانی داشته

و چشمان پر هیاهویم را، بازیچه ی بغض ها و ناملایمات ساخته

خدایم

بر من ارزانی دار آن وسعت آرام بخش یادت را و بر من حرام گردان آن اندوه بی پروایم را.

مرا بر دروازه اسارت و بندگی خلق قرار بده و دردهای مردمانم را بر من حلال گردان.

که از یک خاکیم و به یک خاک باز خواهیم گشت.

این نیایش قسمتی از مطالب زیبا و لطیف این سایته.

/ 3 نظر / 3 بازدید
فریدون زاکانی

سلام! بسیار زیبا بود. پست پیشین هم بسیار جالب بود. امان از دهه شصت.

بنفشه

سلام بسيار اين قطعه زيباست. اين هم يادگاری من: كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند. اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد... و دل خوش كرديم كه سكوت كرده ايم سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست!!!