نوزدهم اذر

از دیروز خونه نشینیم. پسری آبله مرغون گرفته. دیروز بردمش دکتر. یک مرخصی اجباری. خوب. این هفته یک دنیا کار داشتم. اما نمیدونم چرا دیگه کارها برام اولویت ندارند. از وقتی رئیس موسسه خیلی با بی خیالی شونه هاش رو انداخت بالا و گفت نداریم حقوق جاری تون رو بدیم، دیگه به ته زندگی کارمندی.

یک فکر جدی میکنم. :) مشغول راهکار برای کار جدید و اقتصادی هستم. ببینیم خدا چی میخواد.

فعلا که خدا رو شکر رو مود بالام هستم. البته به زور منطق سعی میکنم مودم رو بالا نگه دارم. خدا رو شکر هر چی هست خوبه.

فردا رئیس پارک علم و فناوری قزوین مهمون ما هستند. سعی میکنم دو ساعتی پسری رو بذارم پیش پدرم و برم.

باید زنگ بزنم آزمایشگاه خواص بیوفیزیک رو هماهنگ کنم.

امروز نشست تخصصی مشترک با استاندارد داشتیم که به خاطر من مجبور شدم دیشب حسب الامر کنسلش کنم.

آخر هفته باید برم اصفهان یک دوره آموزشی کاهش ضایعات برای مسئولین فنی. دوره پر دردسری بوده تا اینجاش. هنهوز نرفته، حوصله ام سر رفته

با یک دست تایپ میکنم با یک دست پشت پسری رو می خارونم.

خداییش فرشته است. وقتی هست کلافه میشم و به هیچ کاری نمیرسم. وقتی یک لحظه ام نیست دلم براش تنگ میشه.

داره با لپ تاپ من سی دی پیرمرد مهربون و خمیر بازی آریا و با نی نی نگاه میکنه. منم مجبور شدم نشستم سی دی جشن یلدا و نوروز مهد کودکشون رو دیدم. دوباره دلم به درد اومد....

118

/ 0 نظر / 28 بازدید