کلید تدبیر ، قفل تحربم را گشود 5 نکته مهم درباره "توافق بزرگ"

اشتباه محض است که توافق حاضر را پایان راه بدانیم و حتی مأموریت ظریف و تیمش را در این پرونده خاتمه یافته تلقی کنیم. قطعاً توافق وین، گام و دستاورد بزرگی محسوب می شود و که مبنای حرکت های بعدی کشور در تعاملات بین المللی خواهد بود ولی واقعیت این است که این توافق، همانند نوزادی که تازه به دنیا آمده، باید مسیر رشد و بلوغش را در میان سیاست بازی های متداول جهانی طی کند.

این توافق باید در پارلمان ایران و کنگره آمریکا بررسی شود. از هم اکنون می توان به وضوح لابی صهیونیست ها در واشنگتن را دید که سعی در مجاب کردن سناتورهای آمریکایی برای ابطال یا ناکارآمد سازی توافق دارند.

وانگهی، حتی بعد از قطعی شدن توافق، مذاکرات اجرای آن، هر چند نه به شکل کنونی ولی در سطوح دیگر و حتی بعضاً پشت پرده ادامه خواهد یافت و طبیعی است که در این مسیر ، اختلاف نظرها ، چانه زنی ها و حتی کارشکنی هایی نیز به وجود خواهد آمد.

حتی اگر متن توافقنامه کاملاً صریح و عاری از کلمات و ادبیات دوپهلو نیز باشد، باز هم می توان انتظار برخی تفسیرها و انتظارات نامعقول را داشت چرا که در جهان زورمحور کنونی، اصل نه بر عدالت و انصاف که بر تفوق گرایی است.

از این رو به ویژه ماه های نخست بعد از قطعیت توافق را باید در زمره سخت ترین و حیاتی ترین دوره های مربوط به آن دانست و با حتمی دانستن برخی ناملایمات در این مسیر ، خود را آماده نبردهای دیپلماتیک دیگری کرد.

3 - همان طور که پیشتر نیز نوشته بودیم، در عرصه کنونی روابط بین الملل، چیزی به نام اعتماد وجود خارجی و واقعی ندارد. این واقعیت به ویژه وقتی خود را بیشتر نشان می دهد که سوابق برخی کشورها در عهدشکنی، مکرر در مکرر باشد. آمریکا یکی از همین کشورهاست که دستکم در تاریخ روابطش با ایران، نشان داده است که اگر بتواند از عدول از تعهداتش ابایی ندارد.

به عنوان مثال طبق عهدنامه 1981 الجزایر که بین ایران آمریکا منعقد شد، آمریکا متعهد گردید مجازات‌های تجاری و اقتصادی علیه ایران را لغو و دارایی‌های مسدود شدهٔ آن را آزاد کند و در امور داخلی ایران مداخله نکند ولی در تمام سال هایی که از آن تاریخ می گذرد، مسیری عکس معاهده را پیموده است.

در مثالی دیگر، بعد از کمک ایران به آمریکا در مقابله با طالبان در دولت اصلاحات، ایالات متحده به جای قدردانی ، ایران را "محور شرارت" نامید و سیاست های ضدایرانی اش را تشدید کرد.

در دوران مرحوم دکتر مصدق نیز، برغم سفر مصدق به آمریکا و همراهی اولیه واشنگتن با وی در ماجرای ملی شدن نفت، در ادامه شاهد رویگردانی امریکا از دولت مردمی مصدق و نهایتاً کودتای غم انگیز 28 مرداد 1332 هستیم.

بنابراین، حتی فراتر از این اصل که هیچ کشوری در دنیا قابل اعتماد نیست، درباره امریکا به دلیل واقعیت های انکارناپذیر و مستند تاریخی باید گفت که این بی اعتمادی، مستحکم تر و موجه تر نیز هست.

این گزاره درباره اغلب کشورهای مذاکره کننده با ایران و به ویژه روسیه نیز صادق است.

از این رو، برغم مذاکرات اخیر و توافق حاصل از آن، نباید ساده انگارانه انتظار دوستی از این کشورها را داشت. آنچه بعد از این رخ خواهد داد، درست همانند آنچه پیش از این اتفاق افتاده ، مبتنی بر رقابت و منافع ملی هر طرف خواهد بود.

4 - با توجه به آنچه در بند پیشین بدان اشاره شد، تدبیر و سیاست خارجی مبتنی بر "عزت،حکمت و مصلحت" ، ایجاب می کند که با قدرت های جهانی، تعاملات هوشمندانه تری را در پیش بگیریم.

در این باب می توان نوع رابطه با آمریکا را بازتعریف کرد. جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات اخیر، بی هیچ شعار و تعارفی، عزتمندانه عمل کرد و مذاکره با آمریکا را نه از موضع ضعف که در موقعیتی مناسب تجربه کرد. بنابر این آن نگرانی قدیمی که مبادا مذاکره با آمریکا حمل بر ضعف ایران شود، اساساً منتفی است. لذا این گفت و گوها می تواند در باب روابط دو جانبه، به سیاق عزتمندانه کنونی ادامه یابد و در نهایت با در نظر گرفتن سه اصل اعلامی رهبری در سیاست خارجی (عزت،حکمت و مصلحت)، به از سرگیری روابط رسید.

چنین سیاستی، عین هوشمندی و تدبیر است چرا که به نوعی کاهنده یا مهار کننده دشمنی آمریکا با ایران است. تبدیل یک رابطه خصمانه پر خطر به یک رابطه متعارف کم خطر، گزینه ای است که عقل سلیم بدان حکم می دهد.

رابطه با آمریکا، صد البته به معنای پذیرش سیاست های آمریکا نیست کما این که روابط ایران با روسیه و انگلیس و دیگران، معنای پذیرش سیاست ها یا دیکته های آنان نیست.
 
چنین سیاستی سه دستاورد مهم می تواند داشته باشد: اول آن که ضریب اطمینان به اجرای توافق حاضر را تقویت می کند و دوم این که از آسیب زایی آمریکا به ایران می کاهد و بر نفعش می افزاید. سومین نفعش نیز محدود شدن قدرت مانور کشورهای ضد ایرانی مانند اسرائیل و عربستان است که در خلأ ایجاد شده کنونی بین ایران و آمریکا، یکه تازی می کنند.

5 - و پایان سخن این که توافق کنونی هرگز حاصل نمی شد مگر با تدبیر رهبری نظام که بیشترین حمایت ها را از تیم مذاکره کننده به عمل آوردند. این حمایت ها چند کارکرد جدی داشت:  مخالفت های داخلی با مذاکرات و مذاکره کنندگان را تعدیل کرد، به تیم مذاکره کننده ، قوت قلب داد و به آن اعتبار بین المللی بخشید و طرف های مقابل مطمئن شدند که با نمایندگان مورد وثوق نظام مذاکره می کنند و می توان روی حرف شان حساب کرد. همچنین ترسیم خط قرمزهای جدی برای مذاکره کنندگان، به آنها برای چانه زنی های بیشتر با 1+5 کمک کرد.

همچنین نباید از نقش کلیدی حسن روحانی غفلت کرد که راهبرد دولتش را حل مناقشه هسته ای قرار داد و نظام را با این راهبرد حیاتی همراه ساخت و در مرحله بعد، مدیریت کلان مذاکرات را بر عهده گرفت.

محمدجواد ظریف نیز با تلاشی خستگی ناپذیر و ستودنی نقش تاریخی اش را به حرفه ای ترین شکل ممکن ایفا کرد تا نامش در کنار نام بزرگان تاریخ ایران ثبت شود. علاوه بر او باید به سید عباس عراقچی، مجید تخت روانچی و تمام اعضای تیم مذاکرات،به دیده احترام و قدرشناسی نگریست و "مجاهدت" هایشان را قدر دانست.

تلاش های رسانه ها نیز که در طول این مذاکرات پا به پای مذاکره کنندگان فعال بودند و مردم را لحظه به لحظه در جریان آخرین رویدادها قرار می دادند، بسیار ارزشمند بود.

و نهایتاً باید قدردان مردمی شد که تمام رنج های تحریم را به دوش کشیدند و از دولتمردان و دیپلمات های خود ، تمام قد حمایت کردند تا کلید تدبیر بتواند قفل تحریم را باز کند.

این  همگرایی ملی، لازمه پیمودن راه طولانی پیش روی ایران در دوران پساتحریم است.؛ روزهایت خوش، ایران!

/ 0 نظر / 16 بازدید