روزهای خوب

زندگی مون خدا رو شکر خیلی خوب شده. همه چی داره رو غلتک می افته. روال عادی یک زندگی عادی رو نداره اما خدا رو شکر برای من جزو بهترین روزهای ده سال اخیره.

پدر و مادرم از تهران اومدند پیش ما.در واقع یک خونه اجاره کردند نزدیک ما. فداکاری کردند و از خونه زندگی راحتشون گذاشتند. این ارامش رو مدیون اونها هستم.

کل کل ها با اقای همسر و خانواده شون تموم شده. در واقع مشکلات این حوزه بای پس شدند.

پسری میره پیش دبستانی. قربونش برم. فرشته کوچولوم دیروز اولین مشقش رو نوشته. نه تا خط صاف تو یک صفحه مطابق سرمشقش کشیده. البته با کمک مادر گرامی.

کلاسهای گفتار درمانی و کار درمانی و ماساژ درمانی به راهه. امروز تو دو تا کلاسش نشستم. به نظر من که پسری همه مون رو  دست انداخته. مطمینم پسری همه اینها رو بلده اما جواب نمیده!

یک روز در هفته میرم علوم تحقیقات. برای دانشجوهای ارشد. تو کلاسم جا افتادم. اسلایدهای ترم پیش هم هست. فقط هر جلسه یک آپدیت میخواد، بنابراین دیگه وقتی ازم نمیبره.

اخر شهریور بیشتر مشغول رسوندن پایان نامه ها و پروپوزالها بودم. و داوری تزها.

در کل در حیطه علمی هم پیشرفتم خوبه. لااقل قابل قبوله.

این روزها مشغول تدارک سفر برای شرکت در بیستمین اجلاس کدکس هستم. انشاالله شنبه میریم و شنبه هفته بعد بر میگردیم. آقای همسر قبول کرده پسری رو نگه داره. دستش درد نکنه خیالم راحت شد. بزرگترین دغدغه ام این بود که پسری رو چی کار کنم؟ با یک روانشناس خوب مشورت کردم گفتند بهتره پیش پدرش بمونه تا پیش خانواده شما. 

خونه مون رو تا اخر سال تمدید کردند خیالم راحت شد.

در کل خدا رو شک

/ 0 نظر / 46 بازدید