نامه ای به مولايم

برای تو نامه ای خواهم نوشت که چه سان اشک یتیمان بر ساحل درد مواج است و گل های سرخ چه سان از گونه ها پر می کشند و شمع ها برای آوردن حاجات چه سان پرفروز است.

برای تو نامه ای خواهم نوشت که اینجا که من هستم در فراق تو در ظلمت و تاریکی به خواب است و من چگونه بی تاب دیدار تو.

تو که بیایی مواج آرام می گیرند، گلها شکوفا می شوند و شمع­ها حاجت می یابند. تو که بیایی اینجا پر از ستاره خواهد شد و من سبد سبد ستاره ها را تقدیم تو خواهم نمود.

(فاطمه ولی پور)

/ 3 نظر / 2 بازدید
کولی پابرهنه

سلام .. در نوشته ات لذت کوچکی یافتم و زيبا یافتم نوشته ی شمارا در سبک خودش .. با آن مدتی را سپری کردم .. امیدوارم که تو هم در نوشته های وبلاگ من این لذت را بیابی.. (شما هم اگه دوست داشتی به کوير دل ما هم سری بزن .. خوشحال ميشويم از ديدن رد پايت بر روی ريگهای بيابانيم ...) اميدوارم که باز هم شاهد نوشته ای ديگر از شما باشم ...[kooli] ------ با گذاشتن لينکم چطو ر ..؟ موافق اگر بودی و از کويرکده ی دلم خوشت خوشت اومد خوشحالتر ميشم اگه رد پايی از من در .... تو بماند يادگار .. ---------------------------- یه گروه هم هست که من و جمعی از دوستان اونجا جمع شدیم به نوعی با هم در ارتباطیم به نام پابرهنگان .. آدرسش اینه ..> http://groups.yahoo.com/group/paberehnegan خوشحال میشم که آنجا هم ببينيم شما را