پس از یک ماه!

به همین زودی فروردین تمام شد.  یک دوازدهم سال ۱۳۸۶! و با یک حساب سرانگشتی ۳۱ روز، ۷۴۴ ساعت، ۴۴۶۴۰ دقیقه و ۲۶۷۸۴۰۰ثانیه از سال جدید گذشت.

خوب، چه کردیم؟ الان کجاییم؟ (نگید یک جای بد! 01.gif)

کارهایی رو که باید در این مدت انجام می­دادیم، انجام دادیم؟ به برنامه­هایی که برای خودمون ریخته بودیم و قول و قرارهایی که با خودمون گذاشتیم؛ که در سال جدید چنین می­کنم و چنان می­کنم، عمل کردیم؟ اگه عمل کردیم که خوش به حالمون! اگه عمل نکردیم، وقت خوبیه برای بازنگری و برنامه­ریزی مجدد. 

روابطمون با اطرافیانمون چه طوره؟ اومدن عید تونست یخ بین یک سری روابطمون رو آب کنه؟ به همه اون­هایی که باید سر می­زدیم، سر زدیم؟ همه اون­هایی رو که باید به یاد می­آوردیم، به یاد آوردیم؟  اگه یک سری­شون از قلم افتادند، هنوز هم خیلی دیر نشده!  بلند شید اقدام کنید!

کسی هست که از دستمون دلخور باشه؟ باهاش قهر باشیم یا اصلاً قطع رابطه کرده باشیم؟ پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند، همکلاسی، دوست، آشنا،...                یک نفس عمیق بکشید، به یکی از خاطرات خوبی که ازشون دارید فکر کنید و بعد از خودتون بپرسید وقتش نشده باهاشون آشتی کنید؟ بهشون تلفن کنید یا به دیدارشون برید؟ و اگه لازمه ازشون معذرت خواهی کنید.  وقتی کسی از دست آدم ناراحته یا خود آدم با کسی به مشکل برخورده به خصوص اگه اون فرد عزیزی مثل همسر، پدر و مادر، یا خواهر و برادرش باشند، همیشه انگار یک نقطه تاریک تو ذهنش هست که نمی­گذاره لذت واقعی رو از زندگیش ببره و بی­دغدغه شاد باشه.  زندگی خیلی خیلی کوتاهتر از اونیه که فکر می­کنیم.  یک روز صبح از خواب بلند می­شیم و می­بینیم که خیلی دیر شده... عزیزانمون دیگه در کنارمون نیستند و فرصت از دست رفته.  قدر لحظه­های با هم بودن رو بدونیم و با خودخواهی­هامون تلخشون نکنیم.33.gif 

بعضی فرصتها هست که فقط یک بار به آدم داده می­شه.  اگه با یک سهل­انگاری یا خودخواهی یا ندونم کاری از دستشون دادیم، بهتره به جای زانوی غم بغل گرفتن و غصه خوردن، یک کم فکر کنیم (ببخشیدا! همین وسط مباحث جدی باید اضافه کنم: لطفاً فقط یک کم فکر کنید! دیگه اینقدر فکر نکنید فکری بشید! 04.gif) ببینیم علت واقعی این اتفاق چی بوده؟ آیا جای جبران کردن داره؟ آیا ارزش جبران کردن داره؟ اگه داره، بلند شید، یا علی بگید، تا قبل از اینکه خیلی دیر بشه و دیگه هیچ راه برگشتی نداشته باشید! آستین همت رو بالا بزنید و جبرانش کنید... و البته در نظر داشته باشید که جبران خطا تاوانی هم داره.  اما اگه دیر شده و دیگه راه برگشت ندارید، به جای غصه خوردن، علت ایجادی­اش رو برطرف کنید تا بار دیگه اگه باز هم چنین فرصتی پیدا کردین، از دستش ندید، شاید که آخرین فرصتتون باشه...(بالاخره این شتره که نمی­تونه تا آخر عمر، جلوی خونتون بشین و پاشو بره 01.gif)

شکسپیر میگه "فراموش کن آنچه را که نمی­توانی به دست بیاوری و به دست بیاور آنچه را که نمی­توانی فراموش کنی."  بی­زحمت هر چی و هر کی رو که می­تونین فراموش کنید، و نیازی به جبران خطاهاتون در موردش نمی­بینین و حوصله درگیری دوباره باهاشو ندارید، بی­خیالش بشید و هر کی و هر چی رو که نمی­تونین فراموش کنین، زود پاشید و تا قبل از اینکه خیلی دیر بشه، امور مربوطه رو راست و ریس (اینجوری می­نویسند؟!39.gif) کنید!  آخه عزیز من میشه آدم با خواهر و برادرش قهر باشه؟! حالا مادر شوهر، و خواهر شوهر، و مادر زن و جاری و هوو و ... رو میشه یک کاریش کرد04.gif، اما خداییش! پدر و مادر، و فرزند و خواهر و برادر و همسر و بعضی از دوست­ها رو نمیشه هیچ وقت فراموش کرد... 

از آنچه بودی، از آنچه کردی، پشیمان نیستی؟

از آنچه هستی، از آنچه می­کنی، پشیمان نیستی؟

زنهار!

که این پشیمانی به پریشانی ابدی نیانجامد...49.gif

/ 10 نظر / 2 بازدید
علی نامدار

سلام ممنونم از نظرتان این مشکل بلاگفاست که کاملا وبلاگ را نشان نمیدهد.چون اگر کاملا Load شود با نوارهای مشکی پستها از یکدیگر تمیز داده میشوند و لینک بالاترین مشخص میشود که مربوط به کدام پست است. ولی با این حال من جایش را به پایین هر پست گذاشتم. موفق باشید.به نوشتن تان ادامه دهید.خیلی زببا مینویسید.اگر شما بیایید به سایت daneshju.ir خیلی خوشحال میشویم.

عباس

سلام متن زيبايی بود . در ضمن مسئله من نه تنها کمرنگ نشده که پر رنگ تر هم شده است . ظاهرا ايستادگی من آنها را جری تر کرده است . امروز محل کار را ترک کردم و احتمالا ديگر بر نمی گردم .

برای فردا

ماشاالله!

برای فردا

سلام اشکال نداره! اگه تصميم گرفتين که محل کارتون رو ترک کنيد لابد دلايل کافی داريد و براتون بهترين کاره. من کاملاْ در جريان اوضاع احوال کارخونتون نيستم برای همين نمی تونم دقيق حرف بزنم. اميدوارم که ۱- اگه واقعا تصميم به ترک محل کارتون گرفتين با خانواده تون هماهنگ باشين تا در فاصله ژيدا کردن کار جديد از نظر مالی و روحی در فشار نباشيد. ۲- يک بار ديگه بررسی کنيد ببينيد می تونيد در همون کارخونه بمونيد- در کار قبلی تون يا ترجيحاْ در يک جای ديگه يا يک شعبه ديگه...

برای فردا

در نظر داشته باشيد که هر جای ديگه ای هم بريد اول ازتون می پرسند علت تغيير شغلتون چيه؟ ‌براش دليل موجه و قابل قبولی داريد؟ اگه علتش فقطْ تحت فشار بودن شديده و احساس می کنيد تحمل اين فشار همه جانبه رو نداريد پيشنهاد می کنم يک کم صبر کنيد و مدارا کنيد. همزمان دنبال يک کار جديد باشيد و آبها که از آسياب افتاد کارتون رو عوض کنيد! يک مقدار سخته اما بهتر از اينه که وسط کارزار ميدون رو ترک کنيد!

برای فردا

به طور کلی من فکر می کنم شما مدير خوبی هستيد و همکاراتون و روسای کارخونتون با رفتن شما ضرر می کنند. به هر حال با آرامش و آینده نگری تصمیم بگیرید. حتی اگه نتیجه تصمیم تون ترک محل کار فعلی تون باشه باز هم چیز زیادی از دست ندادین. مدیر کارخونه ای بودین که قبل از شما هم فکر کنم ۱۷-۱۸ تا مدیر عوض کرده بود؟! برای شما یک تجربه بود. به نظر من مدیریت شما خوبه و به قول صنایع غذایی ها فرمول پایه خوبه یک خرده افزودنی (چاشنی) می خواد. پیشنهاد می کنم به همه اصول و مبانی و راهکارهای مدیریتی تون یک خرده مردم داری رو هم اضافه کنید. به قول خودتون نرم و آهسته حرکت کنید. موفق باشید و زیاد بهش فکر نکنید!

عليرضا

سلام از تلنگری که به ما زديد (برای کار کردن با برنامه) ممنونم. موفق باشی.