سفر آنتالیا

عید رفتیم آنتالیا. یک سفر غیر منتظره و خیلی خوب. همه چی خیلی خوب بود. همسفرهامون خیلی خوب بودند و پسرم اولین سفر خارجه اش رو رفت. تا تونست دلبری کرد و ما از داشتنش بارها خدا رو شکر کردیم و باعث افتخارمون بود. مردم ایرانی و خارجی میاومدند و میگفتند میشه ما پسرتونو ببریم بگردونیم؟ میشه بغلش کنیم؟ باهاش عکس مینداختند و ازمون ادرس میگرفتند که بتونن بیان و دوباره ببیننش. به قول خارجی ها sweet baby, smily baby بود و خیلی شاد و خنده رو. مردم می اومدند و به ما میگفتند که خانم حتما برای بچه تون اسفند دود کنید، صدقه بدید.اقای همسر هم فوق العاده بود. هم اینکه تو این گرونی دلار موافقت کرده بود بیش از 4 میلیون هزینه سفر رو بده، هم اینکه تو سفر سنگ تموم گذاشت. و اصلا نذاشت به من سخت بگذره. وقتی گفتم که از نظر فیزیولو‍ژیکی حالم خوب نیست و به خصوص در دو روز آخر که مسموم شده بودم، تمام کارهای پسر رو خودش انجام داد و پسر خوب رو میبرد حموم ترکی و گردش که من بتونم استراحت کنم. با شوق زیاد به پسر غذا میداد و میشد غرور رو از داشتن چنین خانواده ای تو چشمهاش دید. من فکر میکنم یکی از دلایلش این بود که تو این سفر موبایلشون خاموش بود و از دست این تلفنهای طولانی و وقت و بی وقت راحت بودیم. دغدغه کار و مغازه و رسیدگی به امور دوستان رو هم نداشتند و ما مثل همه خانواده های دیگه میتونستیم در کنار هم اوقات خوبی رو سپری کنیم. رویهم رفته باید از آقای همسر متشکر باشم که چنین سفر خوبی رو برامون تدارک دیدند.

/ 1 نظر / 3 بازدید
کیان

سلام و ادب انگاری حسابی خوش گذشت. فقط می تونم بگم خوش به حالتون و دنیاتون