مزد عمل

هر عمل کز آدمی از نیک و بد سر می زند

آن عمل مزدش به زودی پشت در در میزند

 

این عبارت با خط زیبای نستعلیق زینت بخش خانه مردی بود که امروز در میون ما نیست.

امروز شوهر خاله آقای همسر رو به خاک سپردند. مرد نازنینی بود. خدا رحمتشون کنه. دیروز رفته بودم تهران، به برادرم گفتم اگه پسری رو نگه داری من بین 11 تا 11 و نیم برم دیدار ایشون. و قرار این شد. شب مادر اقای همسر زنگ زدند که ایشون ساعت 5 بعد از ظهر فوت کردند. روز اول عید اخرین جایی که رفتیم عید دیدنی خونه اونها بود. خیلی خسته بودیم. ایشون هم بعد از مدتی بستری بودن در بیمارستان خونه بودند و مثل همیشه مرتب و کراوات زده. گفتند که نمی تونند بیان قسمت پذیرایی رسمی و از بقیه خواستند که بیان طرف مبلهای راحتی. تعداد مهمونها زیاد بود و جا نمیشدند، برای همین من تنها کسی بودم که ثابت پیششون نشسته بودم و باهام درد دل میکردند. از گذشته ها گفتند، از اینکه اینقدر در جوانی برای بالا کشیدن خودشون و خانوادشون تخته گاز رفتند که الان دیگه جسم یاری نمیکنه. بهم گفتند که حالشون خیلی بده ولی از اول عید هیچ چی نگفتند و گفتند فعلا فقط یک آرزو دارم. مرتب به خدا میگم خدایا تو که می خوای منو ببری، تو این چند روزه نباشه که عید بچه هام خراب نشه. خیلی اصرار کردم که حالتون خوب نیست بریم بیمارستان. گفتند نه. چیزی نگو. پرسیدم کپسول اکسیژن و قرص و ... دارید؟ گفتند همه چی دارم. عجیبه بعدا فهمیدم که به تنها کسی که گفته بودند حالم خوب نیست من بودم، حتی همسرشون هم خبر نداشتند. بعد از رفتن ما یکسری مهمون دیگه میان. ایشون حالشون بد میشه. سکته مغزی میکنند و میرن تو کما. و دیروز به قول شهریار سپهر بایگان دفتر عمرشون رو بایگانی میکنه.  روحشون شاد که شادی رو به جامعه و اطرافیانشون منتقل میکردند و فرزندان بسیار موفق و شاد و سلامتی رو برای جامعه به یادگار گذاشتند.

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند

بلبل شوقم هوای نغمه‌خوانی می‌کند


همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به‌دست

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند

 

بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کین چمن

با خزان هم آشتی و گل‌فشانی می‌کند

 

ما به‌داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمک‌پرانی می‌کند

 

نای ما خامُش ولی این زهره شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند

 

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان

با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند

 

سال‌ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

 

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند

 

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند

 

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

 

می‌رسد قرنی به‌پایان و سپهر بایگان(1)

دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

 

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

(1) نقل قول از خود استاد شهریار: در دوره رضا شاه در وزارت دارایی تهران یک آقای سپهری بود که رئیس بایگانی بود. سپهر بایگان آن روز معروف بود.

/ 0 نظر / 2 بازدید