دیدار دوستان

ما تو فوق لیسانس هشت نفر بودیم.  چهار تا خانم و چهار تا آقا.  از خانم­ها فقط من ایران موندم، دو تا از همکلاسی­هام رفتند آمریکا و یکی­شون هم اقامت کانادا رو گرفت.  یکی از خانم­ها که آمریکا رفته هر وقت میاد ایران زنگ می­زنه و به این بهانه هممون دور هم جمع می­شیم.  امسال هم قراره بریم یک کافی­شاپ روبروی پارک قیطریه.  بستنی ایتالیایی، البته هم گرون بود هم جاش برای جمع شدن 14-15 نفر خیلی کوچیک بود.  دفعه قبل که قرار بود دور هم جمع بشیم با اینکه من ار 11 روز پیش به آقای همسر گفته بودم که فلان روز و ساعت من با دوستام قرار دارم، همه خانوادگی میان، درست تو همون روز گفتند که من خسته­ام، نمی­آم!!! و من پیش دوستام خیلی خجالت کشیدم که همسرم حاضر نشد باهام بیاد.  مجبور شدم بگم: من فکر کردم خودمون تنهایی قرار گذاشتیم، نمی­دونستم باید با خانواده هامون بیایم!! خوشبختانه یک نفر دیگه هم خودش اومده بود و من یک کم راحت­تر شدم.  این دفعه دیگه از آقای همسر خواهش کردم که تو این روز وقت بگذاره.  وقت گذاشت ولی عذاب کشیدم تا رفتیم و برگشتیم.  اونقدر بد رانندگی کردند و راه رو گم کردند و تو سربالایی­های پل رومی و تپه­های قیطریه با دنده سنگین ماشین رو بردند که پمپ بنزین ماشین سوخت و وسط راه ماشین دیگه روشن نشد و ترافیک شد و ماشین رو هول دادند و ....  تو راه مرتب لبم رو گاز می­گرفتم که بهشون تذکر ندم سرعتشون به طور غیر عادی کمه و دنده سنگینه و این ماشین رو بیچاره کردند.  شاید چون ماشین خودم بود مجبور بودم ساکت باشم.  آقای همسر همیشه اینجوریه.  توقع داره هر وقت میگه بریم دیدن خانواده و دوست­ها و فامیل­هاشون ، که غالباً هم بدون هماهنگی قبلیه، من بدو بدو و با روی باز برم، اما هر وقت قرار میشه بریم جایی که مربوط به خانواده یا دوستای منه، واقعاً بداخلاقی می­کنه و کوفتمون میشه یک مهمونی رفتن.  با این توضیح که نسبت این مهمونی یا دعوت­ها از یک به بیست کمتره!  بگذریم...

خیلی خوب بود، دوستام رو بعد از مدت­ها دیدم، به جز یک نفر، خانم­های بقیه رو که می­شناختم و البته از چهار نفر آقایون کلاسمون سه نفر با همدانشگاهی­هاشون ازدواج کرده بودند، اینه که ما همه با هم دوست بودیم.  ماشاالله بچه­هاشون بزرگ شده بودند، سورپرایز اصلی این دعوت اومدن یکی از استادهامون بود.  استادی که هممون خیلی دوستشون داریم.  کلی گفتیم و خندیدیم و عکس انداختیم و رفتیم یک گشتی تو پارک قیطریه زدیم و برگشتیم.  خاطره خوبی بود.

/ 0 نظر / 3 بازدید