یا مکن با پیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد پیل

خوشبختی به هر خانه‌ای سر می زند و کوبه‌اش را می‌کوبد... گاهی خوابیم و نمی‌شنویم... گاهی حس مهمان‌داری نداریم... گاهی خودمان را لایق آن مهمان نمی‌بینیم... گاهی می‌ترسیم حریف مهمان نباشیم...
خوشبخت کسی‌ست که در را باز می‌کند...هوشیار می‌شود... حوصله می‌کند...خودش را آن‌قدر لایق می‌داند که بین آن‌همه در‌ بسته در خانه او را زده‌باشند و به بازی می‌شتابد بی‌آنکه به شکست بیاندیشد... خوشبختی یک بازی برنده برنده است... بین ما و خالقی که اگر اطمینان به‌او کنیم، این برنده بودن را از پیش می‌دانیم.
خوشبخت بودن یا شدن، توان بالایی می‌طلبد.. توانی که بابتش باید اندیشه داشت... باری به‌هر جهت زندگی کردن، که نیاز به صرف نیرو ندارد، حتما کسی را خوشبخت نمی‌کند... و اگر کسی ادعایش را دارد، شک نکنید که خوشبختی را نمی‌شناسد.

از وبلاگ فروغ

/ 3 نظر / 501 بازدید
مادر تنها

سلام. بهارتون مبارك. شايد براتون جالب باشه كه بگم من به پيشنهاد شما امسال عدس خيس كردم براي سبزه. البته چون روز قبلش گندم هم گذاشته بودم وسط يك ظرف گرد رو گندم و دورتادورش رو عدس گذاشتم كه خيلي قشنگ شد. و همه روزها كه من سبزه هاي عدس رو ميبينم ياد شما مي افتم. شاد باشيد.

برای فردا

سلام خانمی خوبين؟ خوشحالم که خوب و خوش و سلامتين. امسال ما هم برای سبزه عدس کاشته بوديم. مادر گرامی ۴-۵ تا گلدون ژيگولی رو عدس کاشته بودند(ما سبزه رو تو خاک می کاريم!!) و بنده هم حسب الامر دور گلدونها را با کاغذ کادوهای صورتی و بنفش کادو کردم (فعلش درسته؟!) و هر کدوم رو تو يکی از پاگردهای پله ها گذاشتيم. خيلی قشنگ شدند. جاتون خالی...