اتوبوس خصوصی: روز یکشنبه می­خواستم از میدان ولیعصر بیام ونک.  منتظر تاکسی­های خطی بودم و خیلی شلوغ بود.  یک اتوبوس نو آمد به رنگ نارنجی مجهز به کولر!! که روش نوشته بود اتوبوس خصوصی. با 150 تومان ما رو از ولیعصر رساند به ونک.  خیلی خوب بود.  نمی­دانم این اتوبوس­ها ایستگاه هم دارند یا نه! چون این اتوبوس ما که عین مینی­بوس­های مسافر کش قدیم، هر جا می­گفتند می­ایستاد.
یادش بخیر! زمانی با دادن یک سکه 2 تومانی می­شد با مینی­بوس از اختیاریه رفت تجریش

خودکشی: مسیر ولیعصر به ونک ساعت 5 عصر همیشه شلوغه، روز یکشنبه ترافیک واقعاً کشنده بود.  به یک پمپ بنزین پایین­تر از پارک ساعی که رسیدیم دیدیم پمپ بنزین تعطیله و مردم تجمع کردند و پلیس آمده.  یکی از مسافرین که سوار شد گفت که علت شلوغی خودکشی یک جوان است که خودشو از برج کناری پرت کرده پایین  

چه روزگاری!  فردا روز که از همون جا رد می­شدیم پمپ بنزین طبق معمول مشغول کار بود و مردم و عابرین با همان سرعت همیشگی ازکنار برج عبور و مرور می­کردند بدون اینکه برای هیچ کدومشون مهم باشه که دیشب یک جوان در همین جا خودشو کشته و این دنیا را به اهلش واگذار کرده

ساعت کاری ادارات :ظاهراً ساعت کاری واقعاً تا یک ربع به 5 شده.  کارمندها هم شاکی­اند که اینجوری ما به هیچ کاریمون نمی­رسیم.  نه به زندگیمون، نه به بچه­هامون، نه به کار دوممون! عجیب اینکه ظاهراً ساعت کاری کارکنان رسمی اینجوری شده و کارکنان شرکتی مشمولش نمی­شوند، مطمئن نیستم ولی فکر کنم همچین چیزی بود، ما که می­دیدیم این حضرات کارمندان هر کدوم یک ساعتی تعطیل شدند!

چقدر ترافیک وحشتناک شده! 

بازگشت به دهه شصت: از همکارهای معاونت باغبانی درباره وضعیت کاری و فعالیت­هاشون می­پرسیدم خیلی شاکی بودند، می­گفتند تا ما مدیرمون را توجیه می­کنیم و رضایتشون را برای یک فعالیتی می­گیریم پدرمون در می­آد، هنوز کارهامون شروع نشده که مدیر عوض می­شه و یک مدیر جدید می­آد تا می­آیم مدیر جدید را توجیه کنیم و رضایتشون را برای یک فعالیتی بگیریم پدرمون در می­آد و هنوز......خسته شدیم از این همه تلاش بیحاصل! از معاون جدید باغبانی (مهندس یوسفی) راضی بودند و می­گفتند که آدم خوبی هستند و می­خواهند که کارهای مثبت انجام بدهند.  اما از اوضاع احوال اداره شون به شدت می­نالیدند، می­گفتند که باز حال و هوا، حال و هوای دهه اول انقلاب شده، یکی یکی مونو چک می­کنند که می­ریم نماز بخونیم یا نه!!!..... (لازمه بگویم که کسی که این مطلب را می­گفت خودشون به شدت مؤمن و مذهبی هستند و بسیار مقید به خواندن نماز، اما علاقه­ای به تظاهر کردن ندارند) از اینکه دوباره تظاهر به یک سری اعمال (با عرض معذرت از همکارهایی که واقعاً با اعتقاد کارهاشونو انجام می­دهند و جزو دسته ظاهر سازها و ظاهر فریب­ها نیستند) ملاک ارزشیابی و ارتقا شده، نه داشتن وجدان کاری و انجام صحیح کارهای محوله ناراحت بودند. 

وقتی انقلاب می­شود یا یک تغییر و تحول اساسی در جامعه رخ می­دهد طبیعی است که یک سری تغییرات در عملکردها و ارزش­ها و ارزشیابی­ها به وجود بیاد.  این بخشی از ماهیت انقلاب است و البته اجتناب ناپذیر.  به تدریج با مستحکم­تر شدن پایه­های آن انقلاب یا جنبش باید ضمن حفظ ارزش­های مبنا، عملکردها را به تدریج و هماهنگ با تحولات جامعه تعدیل کرد، قانونمند کرد، مدنی کرد (یا هر چی دیگه که اسمشو می­ذارین) بدیهی است که اگر بعد از 26 سال از یک انقلاب بخواهند همان رفتارها و عملکردهای سال­های اول انقلاب را بدون تغییر اعمال کرد، آنچه که زمانی بخش انفکاک­ناپذیر و ماهیتی انقلاب به شمار می­رفت تبدیل به آفت انقلاب می­شود (شبیه درس­های کلاس "انقلاب اسلامی و ریشه­های آن" شد).

جا­به­جایی ماشین: عصر روز یکشنبه یکی از همکارامون که ماشینشونو در خیابان فلسطین پارک کرده بودند، وقتی برمی­گردند می­بینند که؛ ای داد! ماشینشون نیست.  هر چی این ور اونور را
می­گردند می­بینند که ماشین نیست.  راننده­هایی که در آن مسیر کار می­کردند می­گویند که خانم ماشینتان را پلیس برده.  همان شب مراجعه می­کنند به کلانتری محل، اما به آنها می­گویند که نه! ماشینی را ما نبرده­ایم.  طفلکی­ها ناراحت و نگران مانده بودند که واقعاً ماشین را دزد برده یا پلیس؟! فردا مشخص می­شود که ماشین را با جرثقیل پلیس برده­اند.  وقتی برای تحویل ماشین مراجعه
می­کنند، اولاً مجبور می­شوند حدود 33 هزار تومان بابت هزینه حمل با جرثقیل بدهند، ثانیاً می­بینند که تمام وسایل داخل ماشین و داخل صندوق عقب مفقود شده!!! ثالثاً تمام قفل­های صندوق عقب و درهای ماشین شکسته و خراب شده و مجبور شدند که مستقیم از پارکینگ پلیس ماشین را به تعمیرگاه ببرند، رابعاً این حقوق شهروندی که می­گویند، یعنی چی؟

 پنجمین نمایشگاه بین­المللی نان، شیرینی و شکلات ایران از 6-9 آبان در محل دائمی نمایشگاه­ها، تهران، برگزار شد.