دوشنبه هفته پیش اول وقت زنگ زدند که ساعت 2 روز یکشنبه باید بریم معاونت باغبانی تا یک مروری بر مطالب سال گذشته داشته باشیم.  ما هم گفتیم چشم! برنامه­ریزی می­کنیم بیایم.  بعد نزدیک آخر وقت زنگ زدند که قرار شده ساعت 3 بعد از ظهر روز شنبه هم بریم.  بازم گفتیم چشم! برنامه­ریزی می­کنیم بیایم.  بعد امروز صبح زنگ زدند که قرار شنبه و یکشنبه کنسل شده.  قراره به جای دوشنبه تا چهارشنبه، یکشنبه تا سه شنبه بریم. (یعنی تمام هماهنگی­های قبل و ماموریت نوشتن­ها و .. کشک!) عرض کردیم چشم! برنامه­ریزی می­کنیم بیایم.  بعد از دبیرخونه زنگ زدند که روز یکشنبه جلسه برنامه­ریزی راهبردی تحقیقات دانه­های روغنی است و باید برید.  گفتیم چشم!! ولی خوب نمی­شد که یک نفر در یک زمان دو جا باشد.  هر دو تا جلسه هم مهم بودند.  کلی امروز تلاش کردم که با معاون پژوهشی موسسه و یکی از همکارهای بخش ماشین­ها هماهنگ کنم که لطف کنند جای من فردا در جلسه شرکت کنند.  در جلسه­ای که بودن خودم خیلی ضروری بود ولی با این برنامه­ریزی حضرات نمی­شد.  برنامه­ریزی کرده بودیم یکشنبه بریم امتحان  ICDLبدیم، دیدیم فقط همین مونده که تو این هاگیر واگیر یکشنبه بریم.  بی­خیال برنامه­ریزی! زنگ زدیم مجتمع گفتیم میشه ما امروز بیایم؟ گفتند بله امتحانات ما هم کنسل شده! سایتمون خالیه.  یک دفعه تصمیم گرفتیم،.یک آژانس گرفتیم. رفتیم امتحان دادیم برگشتیم! در هر دو مسیر رفت و برگشت آنچه که به شدت تو چشم می­خورد صف­های 50-60 نفری جلوی بانک بود.  مردم توی بانک کشاورزی که هیچی، روی پله­ها تا تو خیابون و کنار باغچه و پیاده­رو صف کشیده بودند.  چرا؟ چون هیچ کی نتونسته بود با این بلبشو برنامه­ریزی درستی بکنه.  اول ماه بوده و موقع گرفتن حقوق کارمندها، قبض­های تلفن ثابت و همراه و ... در تعطیلات آمده بود و با اینکه مهلت پرداختشونو تمدید کرده بودند تا یکشنبه بیشتر وقت نداشتند، بانک­ها چهار روز تعطیل بودند، عابر بانک­ها پول نداشتند، مردم می­خواستند بروند مسافرت پول نداشتند، مردم می­خواستند بروند مهمانی، پول نداشتند! چرا؟ چون اندازه یک روز در خانه­هاشان پول داشتند!! فکر نمی­کردند که باید فکر کنند اگه عابر بانک و بانک نباشه و هنوز حقوق نگرفته باشند چه باید بکنند!.... امروز سرویس تهران ساعت 8 آمد اداره، سرویس کرج ساعت 5/7 !! چرا؟ چون راننده سرویس کرج نمی­دونسته کی باید بیاد! خیلی­ها جا موندند!!  .. امروز تو اتاق دفتر مجله نشسته بودیم یکهو معاون محترم مالی اداری موسسه تشریف فرما شدند و پرسیدند این اتاق چند متره؟ و مشغول قدم کردن اتاق شدند، پرسیدیم چی شده آقای مهندس خوابی دیدین برای اینجا؟ فرمودند ببینیم چی میشه! این یعنی دفتر محترم مجله باید هر لحظه منتظر باشه که اسباب اثاث شو بریزن وسط راهرو! اون هم در موقعیتی که هنوز به یک ماه نمی­رسه که نزدیک 17-18 میلیون برای کشیدن کابل شبکه اینترنت خرج کردند و کلی هر اتاقی برنامه­ریزی کرده بود که در هر اتاق چند میز و در کجا باشه بهتره.  حالا یک جای جدید یعنی دوباره...  خلاصه غرق در این خوشی­ها بودیم که اعلام کردند از امروز باید ساعت یک ربع به 5 تعطیل بشیم!  اِ     پدرتون خوب، مادرتون خوب، آخه همین جوری؟! یک دفعه­ای؟!  شانس آوردیم این یکی رو امروز بی­خیال شدند.  من امروز موقع برگشتن ماشین ندارم.  باید پیاده برگردم.  چرا؟ چون برنامه­ریزی کرده بودم که بعد از ظهر کلاس داشته باشم (در طرح ترافیک) صبح بنده خدا پدرم مجبور شدند منو برسونند به سرویس ... و کلاس کنسل شد.  چرا؟! ......  و این قصه برنامه­ریزی همچنان ادامه دارد