نمی­دانم دل به دل تردید قلم نهم و حلقه سکوت در گوشش آویزم یا اینکه به همرهی دیدگان مشتاقم دوباره به یاد تو و به یاری او سرشکت واژگان قاصر را بر روی این سپید معصوم جاری سازم. چون بنایی ماهر، از کلمات بی جان، پرچینی بسازم بدان امید که شاید این سوی حصار را نیز نظری افکنی. یا چونان موسی بر جسم مرده واژگان، روح سبزی دمم؛ شاید با تو باز گویند که شوق دیدارت، چگونه دو دیده­ام را به صلیب می­کشند؟

 

از خود می پرسم آیا گناه جانب من است یا جانب این واژگان خاموش؟

 بازیگری قهار و بنایی ماهر می خواهد تا تو ندانسته ها را بدانی... و بدانی پشت پرچین کلمات، تویی بهانه تمام این صفحات. 

 (ف و) 3/2/86