برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

بگو مگو! (خرید)

این روزها مرتب با آقای همسر بحثمون میشه!!!

مشغول خرید خرده ریزهای لازم هستیم. از یک طرف تو خونه مرتب به من اصرار میکنند برید این مبل و سرویس خواب و یک سری چیزهای دیگه رو که لازمه بخرید. هر روز گرونتر میشه شما که باید اول و اخر بگیرید زودتر برید بگیرید. البته ۲-۳ ماهه که این رو میگن و از بعد از عید فشار بیشتر شده. هر روز که میرسم خونه اول از من میپرسند که رفتین خرید؟!

آخه کی بریم؟!
آقای همسر که مرخصیشون تموم شده و دو تا کارمند که بخوان وقتهاشونو با هم هماهنگ کنند یکی خونه اش کرج باشه یکی تهران و ... معلومه چی میشه دیگه. جنسها به شدت گرون و بی کیفیت هستند. نمیشه به راحتی انتخاب کرد. باید یک مقدار گشت تا بشه بین کیفیت و قیمیت و ابعاد جنس و خونه یک تعادلی برقرار کرد.

من که کلا با خرید کردن میونه خوبی ندارم. اینجوری تحت فشار هم بخواد انجام بشه که دیگه هیچ چی. برای خودم سخته. این اقای همسر هم به جای همراهی غر می زنند! میگن پس چرا چیزی نمی خریم؟ انگار تو سیستمشون اگه یک روز قرار باشه بریم خرید و تو اون روز نشه خرید کنیم یک شکست بسیار بزرگ بوده!!! خوب چی کار کنم؟ از دلخوشی که نیست. خوبه بریم آشغال بخریم؟! خوب میمونه رو دست خودمون بعد یکسال مجبور میشیم دوباره بخریم. قیمتهاشون که کم نیست. ما بچه کارمندیم عادت نداریم به قیمتهای چند میلیونی...

مگه من چند دفعه تا حالا خریدهای اینجوری کردم. نمی تونم تصمیم بگیرم که چی کار باید بکنیم. باید سه چهار تا مدل مختلف رو بررسی کنم ببینم کدوم بهتره و به صرفه تره. اما آقای همسر نمی تونند درک کنند که وقتی من دارم یک سیستم رو بررسی میکنم منظورم این نیست که مورد قبوله و باید همون موقع خرید بشه.  بنابراین وقتی هم که دارم سیستم دوم رو بررسی میکنم منظورم فقط بررسی کردن جوانب مختلفشه.  آقای همسر این کارو به جای تغییر عقیده می گذارند و سردرگم میشن!! اینه که باز غر زدن شروع میشه.  یک چیزی میگن. من هم کلافه و خسته ام دادم در می آد یا دلخور میشم.  وای کاش زودتر این خریدها تموم بشن!

 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٤
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()