برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

بهار

بهار.....

حریر نازک ابرها از حجله کهکشان بر­افتاده است.  آن بالا آسمان، یار سیمین برِ خویش در بر گرفته و مهتاب مغرورانه چنان بر زمین نور­افشانی می­کند که چراغِ برقهای کنار جاده از شرم رنگ می­بازند و جاده تنها و بی عبور هیچ عابر رهگذری در انتظار سحرگاهان لحظه شماری می­کند.  جیرجیرکها باز هم از لانه­های خود به درآمده و می­خوانند. میان علفها و گلهای خودرو، گه گاه کورسویی چشمک می­زند تا تو بدانی شبتابها هم خندانند.  مرغکان همسایه مدتی­ست به خواب ناز رفته­اند تا قبل از سپیده­دم برخیزند و باز غوغایشان فضا را آکنده کند.  قاصدکها تمام نامه­های عاشقان را به معشوقان چشم به راه، رسانیده­ و اینک خسته و خوشحال به خواب ناز رفته­اند.  صدای نغمه رود کوچکی که کمی پایین تر از اینجا که من ایستاده ام طنین انداز است.  نسیم خنکی گونه هایم را نوازش می دهد و من خون سرخی که بر رخم می دود را زیر پوستم احساس می کنم.  باد گوشه پیراهنم را همچون بچه گربه بازیگوشی به بازی گرفته و می­کشد.  اما چشمان من همچنان افقها را نظاره گر است.

 اردتمند - ولی پور 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٧
تگ ها : عمومی
comment نظرات ()