دوران نامزدی یک سری شادی­ها و غم­های خاص خودش رو داره.  از جمله شادی­ها اینکه همه هوای آدم رو دارند و مرتب لوسش می­کنند!

خانواده آقای همسر که خوب سال اولیه که عروس آوردند کلی آدم رو تحویل می­گیرند و مواظبند که بهش خوش بگذره و جلوش ترکی حرف نزنند که نفهمه!!! و کلی عیدی تپل مپل بهش میدن!!

آقای همسر که فکر کنم هیچ وقت تو عمرشون اینقدر مهربون نبودند!! همش مواظبند که آدم رو ناراحت نکنند و مطابق خواست اون رفتار کنند.  تو خیابون دستشو بگیرند و با احتیاط کامل از یک جوی 10 سانتی!!!! ردش کنند و هر وقت میرند دنبالش یک شکلاتی، کادویی،... براش ببرند و خلاصه از این جور حرفها!

خانواده خود آدم یک جوری برخورد می­کنند انگار داری میری سفر قندهار.  مرتب بهت سفارش می­کنند و سعی می­کنند وسایل راحتی تو زندگی آینده­ات رو تأمین کنند (مثلاً امروز صبح مادر گرامی داشتند پیشنهاد می­دادند که بریم یک ظرفشویی خارجی بگیریم که مجبور نباشی خیلی ظرف بشوری!!) یک جوری با حسرت نگاه آدم می­کنند که اشک تو چشم­های آدم جمع میشه و دلش از جا کنده میشه.