روز جهانی زن

8 مارس رو به عنوان روز جهانی زن گرامی می‌دارند.  من از گرامی داشت روزهای اینچنینی احساس خوبی ندارم.  دلم می‌خواد یک روزی بیاد که دیگه این تفاوت‌ها معنی نداشته باشه، اصلاً لزومی نداشته باشه که روز خاصی به اسم روز زن وجود داشته باشه.  البته می‌دونم که در آینده نزدیک نخواهد بود.  من همیشه سعی می‌کنم فارغ از تعلقات جنسیتی کارم رو به خوبی انجام بدم، قبلاً که انرژِی بیشتری داشتم وقتی به مانعی برمی‌خوردم که به خاطر خانم بودن روبروم قرار می‌گرفت با پشتکار و اراده ردش می‌کردم.  الان دیگه خیلی توان این کارها رو ندارم! یک سری فرق گذاشتن‌ها رو پذیرفتم، یک سری رو هم مجبورم بپذیرم، بدون اینکه خیلی ناراحت بشم و یکسری رو هنوز نتونستم بپذیرم.  توسال 2008 هنوز مردهای ما وقتی می‌خوان مثال بزنند از عاشقی و رضایت خانوادگی و زندگی خوب، میگن من یک نفر رو می‌شناسم که زنشو با مشت و لگد میزنه و کبود و سیاه می‌کنه، وقتی به زنش میگن چرا هیچی نمیگی، میگه: نه، اشکالی نداره، ناراحت بوده سر من خالی کرده، حق داره! یا یک نفر دیگه رو می‌شناسم که خیلی دیسیپلین داره و ارتشیه، به زنش میگه بشین اینجا تا من بزنمت!! و زنش می‌شینه و کتک می‌خوره و راضیه.  این نشون میده که چقدر همسرشو دوست داره.  وقتی رضایت و عاشقی باشه زن از کتک خوردن توسط شوهرش ناراحت نمیشه!!!!  فکر می‌کنین دارم داستان میگم؟! باور کنین! عین این تعریف‌ها رو با کلی آب و تاب دیشب یک آقای تحصیلکرده روشنفکر داشت می‌گفت و من مجبور بودم بشنوم و تودلم بگم واقعاً شما نمی‌دونین که اون زن بیچاره از عشق، کتک خوردن رو نمی‌پذیره، مجبوره.  تحمل می‌کنه و به خاطر آبروی خودش میگه که اشکالی نداره!  هنوز تو ادارات ما خانم‌ها کارگر درجه دو هستند، کار بیشتر و حقوق کمتر دارند، ورودشون به بازار کار که یا از سر اجبار اقتصادی بوده یا در اثر جبر محیط، جدای از اینکه جای کار کردن یک سری از آقایونی رو گرفته که باید بار مالی زندگی رو به دوش بکشند، و با حقوق‌های کم راضی نمیشن، برای خودشون هم دردسر شده.  حقوق کمتر، مزایای کمتر، امکانات کمتر،... هنوز تو سیستم ما که مثلاً سیستم تحقیقاته و سطح بالا وقتی می‌خوان رئیس انتخاب کنند مهمترین فاکتورشون اینه که طرف مرد باشه!!! وای به حال ادارات دیگه.  تو یک گردابی افتادیم که خلاصیش لااقل برای نسل ما خیلی سخته. قبلاً زنانمون باید مبارزه می‌کردند برای اومدن سر کار، امروز ما مجبوریم ساعت‌های طولانی سر کار باشیم و چند برابر همکارهای مردمون تلاش کنیم تا کمبودی اگه پیش می‌آد به جنسیتمون مرتبط نشه،  فکر می‌کنم نسل‌های بعد از ما باید سعی کنند که هوشمندانه انتخاب کنند، اونها دیگه مجبور نخواهند بود برای اثبات توانایی‌هاشون 12-13 ساعت در روز کار کنند یا وارد مشاغلی بشوند که با ظرافت‌های روحی و جسمی‌شون هماهنگی نداره.  می‌تونند انتخاب کنند که در خانه بمونند و به کارهای خونه برسند در عین اینکه ارتباطات اجتماعی گسترده از طریق اینترنت و شرکت در NGO‌ها و ... دارند.  دیگه تو خونه بودن به معنی بار مالی اضافی داشتن و نا آگاهی از اوضاع احوال جامعه نخواهد بود.فکر می‌کنم خانم‌های نسل بعد از ما باید به جای کارگر بودن به سمت کارآفرین بودن بروند...