برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

شجاعت در یک سازمان جوان

از قبل محلشان را شناسایی کرده بودیم . داخل یک خانه متروکه .داخل خانه مردم حتی اگر کسی در ان ساکن نبود که نمی شد رفت . تازه اگر هم بودند اجازه نمی دانند . دیدیم بهترین راه دسترسی از پشت بام است . ولی خیلی پایین تر از لبه بام بود دستمان نمی رسید . مخمان را کار انداختیم و به این نتیجه رسیدیم که یکی آویزان شود و یکی دیگر پای او را بگیریم تا نیفتد و دستش به لانه برسد . دو تا جوجه کبوتر نصیبمان شد . الان که فکرش را می کنم می بینم این شجاعت دوران نوجونی ما از حد گذشته بود. پایش را محکم گرفته بودم و او با کله آویزان شده بود از پشت بام تا دستش به لانه کبوتران برسد . او الان دیگر نیست بیست سال پیش در یک تصادف هنگامیکه از کرمان محل تحصیلش دانشگاه کرمان برمیگشت تصادف کرد و کشته شد.سن که بالاتر میرود شجاعت کمتر می شود و عقلانیت یا بهتر بگویم محافظه کاری جایش را می گیرد . در محیط کاری باید شرایطی را فراهم کنیم تا همیشه فضا برای شجاعتها باز باشد . با آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه کار پیش نمی رود . همه به دنبال این باشند تا ریسکی نکنند . کس از آنها رنجیده نشود . با کسی بحث و جدل نکنند . در بیان عیوب و مشکلات معامله صورت بگیرد . تو عیبی از کار من نگیر من هم عیبهای کار تو را نمی گویم .یک محیط گل و بلبل . همه از هم راضی هستند و قربان صدقه هم میروند .در جلسه می نشینیم هر که هر چیزی می گوید می پذیریم . تا حس می کنیم کسی از حرفمان رنجیده می شود سریع عقب می نشینیم و سکوت می کنیم . نمی خواهیم با کسی درگیر شویم . چون کاری هم نمی کنیم و مسئولیتی را نمی پذیریم کسی هستیم که دیکته نا نوشته ایم و مسلما غلط هم نداریم . چون موضع نمی گیریم کسی نمی فهمد نظرمان چیست . هر لحظه می توانیم شکل جمع شویم .اینگونه سازمان می شود یک سازمان بیروح و بی تحرک . سازمان پر می شود از کسانی که فقط نشسته اند تا کسی کاری کند و آنها اشکالی بیابند و انتقاد کنند . آنهایی که می خواهند کار کنند می شوند اقلیت و همه می شوند منتقد. …جرات و جسارت از سازمان رخت بر می بندد و سازمان به پیری زود رس دچار می شود . کسی ایده نو نمی دهد . چالش فکری راه نمی اندازد . بحث نمی کند و…. چون آماج حمله منتقدین قرار می گیرد … و سازمان بیمار می شود. پیر و بیمار !
این مقاله عمیق و جالب که حال و روز بسیاری از موسسات و ادارات فعلی ماست رو از سایت خاطرات یک مدیر (
+)گذاشتم .

نویسنده : برای فردا : ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم