بچه که بودیم از اومدن دهه فجر خیلی خوشحال می­شدیم.  ازیک هفته قبلش پنجره­های کلاس رو با روزنامه می­پوشوندند که بچه­های کلاس­های دیگه نتونند ببینند.  تزیین کلاس­ها با کاغذ رنگی و ریسه­های رنگی و ریسه­هایی که از گلوله­های پنبه­ای به جای برف درست می­کردند تا یاد آور زمستون باشه و بهمن ماه.  شور و اشتیاق اینکه ببینی کدوم کلاس تو مسابقه برنده می­شه.  جشن­های دهه فجر و اشتیاق تمرین گروه­های سرود و تئاتر مدرسه.  دو ساعت تعطیلی­هایی که به این مناسب داده می­شد برای شرکت در جشن و خدا خدای ما که این دو ساعت به یک درس سخت بیفته!!  بازارچه­هایی که بچه­های کلاس­های مختلف می­گذاشتند، یکی از خونشون آش می­آورد (گاهی هم قرار می­گذاشتند که هر کی یک چیزی بیاره: نخود، لوبیا، سبزی، رشته، کشک و تو مدرسه آش می­پختند!)، یکی شیرینی، یکی ژله، یکی ... هر چی که می­شد توی مدرسه فروخت یا معاوضه کرد و در آمدی که معمولاً صرف کمک به جبهه و جنگ و محرومین می­شد.  یادش بخیر.

 

امسال چه قدر زود دهه فجر رو شروع کردند.  معمولاً وقتی دهه فجر رو زود شروع می­کنند یا بیش از حد براش برنامه دارند، یعنی باز انتخاباتی در راهه، یا موقعیتی تضعیف شده، یا ...

امسال دهه فجر تو محرمه.  هنوز مسئولین محترم تصمیم نگرفتند که کدومش مهمتره.  اما ظاهراً که دهه فجر مهمتر از محرم و صفره.  چون خیابون­ها رو دوباره چراغونی کردند!!!!! 

از بهمن 57 تا بهمن 86.  29 سال... با کلی فراز و نشیب.  حداقل یک نسل کامل.  دیشب مجری اخبار 20:30 برای شادباش گفتن فرارسیدن دهه فجر می­گفت: زمانی که پدران ما انقلاب کردند.  راست هم می­گفت!

با اینکه تقریباً سه دهه گذشته هنوز تلویزیون فیلم­هایی رو از اون روزها پخش می­کنه، که تا حالا ندیده بودیم. بگذریم که به نشون دادن شخصیت­های مختلف می­رسه، کلی از این ور اونور یک ربع فیلمشون می­زنند و هی وسطش تصویر تکراری پخش می­کنند.

سرودهای دهه فجر رو خیلی دوست دارم.  واقعاً سرودهای مهیج و زیبایی هستند با اینکه هر کدوم رو بارها و بارها شنیدیم ولی باز هم شنیدنشون خالی از لطف نیست، برعکس یک سری شعرهای جدید که همون یک بار هم سخته شنیدنشون!