این روزها یک عالمه حرف و خاطره برای نوشتن دارم اما نمی‌تونم بنویسمشون!

آخه از این به بعد کارها و خاطرات من یکجوری خاطرات مشترک با اقای همسر محسوب میشه و دلم می‌خواد نوشتنشون با رضایت ایشون باشه.  آقای همسر خیلی با اینترنت و کامپیوتر سر و کار ندارند، اینه که الان 3 هفته است که می‌خواهند وبلاگ منو ببینند و نظر بدهند اما اقدام عملی انجام نمی‌دهند!! برای همین من هم مجبورم صبر کنم!