تابناک: استاد سيدجعفر شهيدي، چهره ماندگار فرهنگ و ادب کشورمان، روز گذشته پس از يک دوره بيماري درگذشت. رحلت اين انديشمند فرزانه، ضربه‌اي جبران‌ناپذير بر بدنه فرهنگ و علم ايران زمين وارد ساخت. مرحوم شهيدي، وراي از تأليفات ارزشمندش در حوزه تاريخ و ادبيات فارسي، استد تاريخ دانشگاه تهران به نگارش و تصحيح متون نيز اهتمام داشت.

استاد شهيدي که هنوز طنين دل‌انگيز و آهنگين ترجمه نهج‌البلاغه‌اش در لابلاي کلمات قصار مولاي عارفان به گوش مي‌رسد، براي هميشه نام خود را روي جلد گنجينه سخن علي (ع) حک کرد تا مهر پاسداري از حريم اهل بيت (ع) بر پيشاني‌اش باشد.
درگذشت اين عالم فرزانه، بهانه‌اي شد تا در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين رسول جعفريان به بررسي حيات علمي‌اش بپردازيم.

* ادبيات سياسي ـ مذهبي...
استاد رسول جعفريان درباره چگونگي آشنايي خود با مرحوم شهيدي گفت: آشنايي من با کتاب‌هاي ايشان به تناسب سن و سال، ‌در سال‌هاي نخست پس از انقلاب بود؛ زماني که کتاب ايشان يعني همان تاريخ تحليلي اسلام به عنوان کتاب درسي براي دانشگاه مطرح شد و پس از آن هم آثار ديگري از ايشان منتشر و بنده شناختم از ايشان هر روز بيشتر و بيشتر شد.
وي با ‌اشاره به تحصيلات حوزوي دکتر شهيدي افزود: مرحوم شهيدي از کساني است که تحصيل را با علوم ديني آغاز کرد. در جواني به نجف رفت و درس‌هاي عربي و ديني خود را خوب فراگرفت. ايشان داماد مرحوم غلامرضا سعيدي بود و وقتي از نجف به ايران آمد، با ايشان در کارهاي تأليفي و مطبوعاتي همکاري مي‌کرد. مجله «فروغ علم» از آقاي شهيدي بود که با کمک آقاي سعيدي آن را اداره مي‌کرد. شماره نخست اين مجموعه، در فروردين 29 و اين نشريه به عنوان نشريه انجمن اسلامي دانشجويان چاپ مي‌شد. البته کتاب اسلام و مهدويت ايشان گويا مربوط به پيش از آن است؛ آن زمان در بروجرد فعال بود و سخنراني هم مي‌کرد. اين کتاب يعني اسلام و مهدويت در بروجرد و در همان دهه بيست چاپ شد. همان زمان کتاب‌هايي هم از عربي به فارسي ترجمه کرد که بسيار خوب مورد توجه قرار گرفت. در واقع، کتاب‌هايي چون جنايات تاريخ که خيلي هم پشت هم چاپ شد، نوعي ادبيات سياسي ـ مذهبي يا به عبارتي انقلابي ـ مذهبي بود. اين کتاب سه جلد و عنوان جلد سومش از مسند تجارت تا تخت سلطنت بود. پرونده آقاي شهيدي در دهه بيست، يک پرونده سياسي ـ انقلابي ـ مذهبي با نمره بالاست. بعدها ايشان با حاج سراج و شيخ عباسعلي اسلامي هم همکاري داشت و مقالاتي براي نشريات آنها مي‌نوشت كه بيشتر آنها جنبه ديني و کلامي و توحيد و اين قبيل مسائل داشت.

* آن گنج نهفته!
جعفريان در ادامه به دوره پرتلاطم سياسي ايران در سال 32 و سير زندگي مرحوم شهيدي‌ اشاره کرده و گفت: پس از سال 32 و بازگشت استبداد خشن، خيلي‌ها کنار رفتند. آقاي شهيدي هم سراغ کار دانشگاهي‌اش رفت. نمي‌دانم ايشان کي لباس روحانيت را کنار گذاشت، اما آقاي مهدوي راد از آقاي شهيدي نقل مي‌کرد که مي‌گفت: من احساس کردم شأن اين لباس آن قدر بالاست که من طاقتش را ندارم، اما به عکس، خيلي از اونهايي که از لباس روحانيت درآمدند براي اين که تأکيد کنند درست کاري کردند، مرتب لگد هم مي‌زدند. از اين نمونه‌ها فراوان بود. به هر حال آقاي شهيدي به مؤسسه دهخدا رفت و در کنار دکتر معين با اخلاص کار کردند. همه از خدمات ايشان آگاهي دارند. بعد هم در سال‌هايي که معين کسالت شديد داشت، همه کارها را به نام او مي‌کرد. در دانشگاه هم درس مي‌داد. کار «دره نادره» که بسيار ارزشمند است، مربوط به آن دوران است. اهالي تاريخ و ادب مي‌دانند اين متن، متن دشواري است و نثر شگفتي دارد. بيشتر کار ايشان در لغتنامه بود. اين کارها معمولا گم شده و از نظرها پنهان ماند و از آنها فهرستي در دست ما نيست. روشن است که سال‌ها کار مي‌کرده و در لابلاي لغتنامه درج شده است.

* استاد هميشه يک متدين اصيل بود
استاد دانشگاه تهران درباره چگونگي آغاز دوباره فعاليت‌هاي علمي استاد شهيدي بر اين باور است: مرحوم شهيدي نسبت به تدينش بسيار جدي بود. البته در حرف زدن حريت خاصي داشت. حتي ممکن بود کسي از شوخي‌هاي ايشان برداشت‌هاي مناسبي نداشته باشد، اما استاد هميشه يک متدين اصيل بود. من از فعاليت‌هاي علمي ـ مذهبي ايشان پس از دهه بيست و پيش از انقلاب آگاهي ندارم. البته مقالات مذهبي مي‌نوشت؛ يکي از آنها که در مجله يغما در سال 52 چاپ شد، مقاله‌اي درباره تطور شيعه و نقش علامه اميني به عنوان يک مجدد در آن بود، اما گمان مي‌کنم انقلاب ايشان را در اين بعد زنده کرد.
کتاب ابوذر غفاري ايشان نشان مي‌دهد که تفکر انقلابي هنوز در ايشان زنده يا دوباره زنده شده است. در واقع، زمينه‌اي که فراهم آمد، ايشان را به اين مسير کشاند که دست به کارهاي بزرگي بزند. شايد اوج اين کارها، ترجمه نهج البلاغه بود؛ ترجمه‌اي که در شأن نهج البلاغه است و واقعا با هيچ ترجمه‌اي قابل مقايسه نيست. اصلا يک متن استثنايي در ادبيات فارسي و بي‌مانند است؛ احياي نهج البلاغه پس از انقلاب به ويژه در سال‌هاي نخست انقلاب، بسيار جدي دنبال مي‌شد و بنياد نهج البلاغه دنبال آن بود.

نکته ديگر آن كه پس از انقلاب که تاريخ اسلام محقق جدي نداشت، ولي نياز به آن جدي بود، آقاي شهيدي وارد ميدان شد. وي تجربه‌اي از دهه بيست داشت. مقصودم همان کتاب سه جلدي نايات تاريخ بود. اين بار کارش را آغاز کرد و کتابش سال‌ها کتاب درسي بود. کتاب خوبي بود، اما واقعا براي تدريس براي يک درس دانشگاهي نبود. با اين حال، به خاطر فقري که بود، دوام آورد. او خود دنبال کار نوشتن براي معصومين بود. درباره پيغمبر تأليفي را به دنياي علم هديه کرد. همچنين درباره حضرت زهرا، امام حسين و امام سجاد ـ عليهم السلام ـ آثاري را به رشته تحرير درآورد؛ اينها آثاري بود که پياپي چاپ شد. و کتاب علي از زبان علي هم براي امام علي ـ عليه السلام ـ بود که گمان مي‌کنم از دل ترجمه نهج البلاغه درآمده بود.

* نقادي که انديشه نو داشت!
جعفريان در پاسخ به اين پرسش که دكتر شهيدي در زمينه تاريخ‌نويسي پيرو چه مکتبي بود,، گفت: تحصيلات آقاي شهيدي تاريخي نبود، بلکه منهاي تحصيلات آخوندي که از قبل داشت، در ادبيات تحصيل کرده بود، اما گمان مي‌کنم آثار مصري‌ها به ويژه طه حسين و بسياري از نويسندگان عرب دهه پنجاه و شصت ميلادي را مطالعه کرده بود. به نظرم، بيشتر تجربه تاريخي ايشان از آن طريق بود. روش نقادي ايشان هم بسيار شبيه طه حسين بود؛ روش انکاري و ترديد زا و روشي که در ايران خيلي رواج نداشت. البته خود ايشان روي نقادي کار کرده بود و در آثارش جنبه انتقادي آنها قوي و نيرومند است. اين بحث بايد يک وقت ديگري درست پيگيري شود.

اين محقق و نويسنده، با تحسين شيوه نقادانه مرحوم شهيدي در آثارش، تصريح کرد: با روش نقادي ايشان که گاه خيلي هم جدي مي‌شود، موافقم، اما با همه نتيجه‌گيري‌ها نه. مهم نتيجه‌گيري نيست. دست کم در همه جا. مهم اين است که يک مورخ بتواند نقادي کند. ممکن است در صغري و کبرايش عيب باشد، اما وقتي نگاه کنيم که تاريخ‌نويسي ما تا همين اواخر مثل ناسخ‌التواريخ بوده، به ويژه تاريخ مذهبي ما، آن وقت قدر اين قبيل کارها را مي‌دانيم.
از نظر من، برخي از نتيجه‌گيري‌ها تند بود و شايد بتوان گفت يک سويه. مثلا بيشتر دلش مي‌خواهد مطلبي را انکار کند. اين ويژگي را استاد ما سيدجعفر مرتضي هم داشت. البته در دو جهت معکوس، اما به هر حال هم نقادي نو بود و هم انديشه نو در آنها بود.
حجت‌الاسلام جعفريان درباره کتاب «بعد از پنجاه سال» مرحوم شهيدي گفت: کتاب پس از پنجاه سال کتاب جالبي است؛ يک گزارش منسجم و منظم و تحليلي و تعليلي از وقايع کربلاست. اوايل گمان مي‌کردم خيلي روي مسائل قبيله‌اي تکيه کرده، بيش از حد، اما دست‌كم بخشي از آن بجاست؛ جنبه تعليلي اين کتاب و اين که چرا پس از پنجاه سال اين اتفاق افتاده جالب است.

* انقلاب، صفحه جديدي در کارهاي علمي شهيدي گشود
نويسنده و محقق حوزه تاريخ در باره نوع برخورد مرحوم دکتر شهيدي با موضوع انقلاب اسلامي تأکيد کرد: به نظرم آقاي شهيدي از انقلاب بسيار خشنود بود، چراكه انقلاب اين فرصت را به او داد تا صفحه جديدي در کارهاي علمي‌اش بگشايد. واقعا او زنده شد. خود او در جايي نوشته بود: قيام اخير ملت ايران، تنها جنبه مذهبي و محلي ندارد؛ قيامي است به نام اسلام و براي نجات مسلمانان. (اين مطلب را در آرام نامه نوشته بود که سال 61 چاپ شد.) انقلاب هم از ايشان به خوبي تقدير کرد. انصافا هميشه و در طول انقلاب محترم بود. بارها از ايشان تقدير شد و اين حق طبيعي او بود. چنين تقديري هيچ گاه در رژيم شاه از او نمي‌شد. آقاي شهيدي شايسته اين تقدير بود. اگر براي ترجمه نهج‌البلاغه‌اش صد جايزه سال هم مي‌دادند، کم بود. اين کتاب سال 69 جايزه سال جمهوري اسلامي را گرفت.

استاد جعفريان در پايان به مراودات و جلوس خود با استاد شهيدي‌ اشاره کرد و گفت: بارها خدمت ايشان رسيده بودم. در نشست‌هاي علمي و برخي جلسات، اما بيش از همه در سفر حج با ايشان محشور بودم. ايشان چند بار در بعثه مهمان بودند. در آن سال‌ها ما هم به نوعي در بعثه کار مي‌کرديم. چيزي که به يادم مانده در همان سفر اول من سال 71 وقتي از مدينه به مکه آمديم و اعمال تمام شد، قرار شد بنده دوباره برگردم مدينه. يادم هست آقاي شهيدي گريه افتاد و گفت: من جدم رو خوب زيارت نکردم. دوباره مي‌خواهم برگردم. آقاي قاضي عسکر هم لطف کرد زمينه بازگشت ايشان را به مدينه فراهم آورد و پس از چند روز با هم به ايران برگشتيم. آقاي شهيدي، هم پيش از انقلاب و هم پس از آن براي حج کار کرده بود. مقالاتي هم داشت. يک کتابي هم براي اماکن شريفه حرمين نوشت و بخشي از کارهاي نوشتني ايشان، ترجمه يا تأليف در اين زمينه بود. همچنين ايشان، کتاب در راه خانه خدا عزالدين قلوز که يک اثر تاريخي هنري بود، ترجمه کرد و سال 57 چاپ شد. گمان مي‌کنم ايشان در يادداشت‌هاي يکي از سفرها، نام من را هم آوردند. کتابي خريده بودم بردم خدمت ايشان. شرح آن کتاب را نوشتند. در آن سفر، بارها خاطراتي از زمان اقامت خود در نجف مي‌گفتند. خود ايشان در جايي مي‌گويد که حج واجب را سال 55 به جاي آورده و برخي از يادداشت‌هاي سفر حج ايشان در کتاب از ديروز تا امروز چاپ شده است.