از صبح تا شب دارم سگ دو می­زنم.  اما به نظرم همه کارها بی­فایده می­آن!!! بیشتر وقتم تو اداره داره صرف خدمات رسانی میشه.  کار مفیدی انجام نمیشه. البته آنچه که ازمون می­خوان کاملاً و به درستی انجام میشه. مشکل اینه که کارهای ارجاعیمون بی­ثمر و حتی مخرب هستند! به نظرم افتادم تو یک گرداب.  روز به روز بیشتر فرو می­رم. بدجوری بطالت شده روزگار. می­ترسم عادت کنم به گذروندن عمر به بطالت. بعضی وقتها فکر می­کنم فعلاً به جای اینکه کار مفیدی انجام بدم، حداقل برای خودم،  کشور و ... پیش کش! شدم پله ترقی برای بعضی­های دیگه، که در حالت عادی داخل آدمیزاد حسابشون نمی­کردم!!!!

دیشب تو ترافیک وحشتناک نیایش و پشت نمایشگاه گیر کردم، ساعت هفت رسیدم خونه، عملاً کسی که از 6 صبح میره بیرون و هفت شب مثل جنازه می­آد خونه، هیچ کار مفیدی هم نکرده، آدمه!!!