دیشب داشتیم برنامه "صندلی داغ" را نگاه می­کردیم.  گفتگو با بیژن نوباوه بود که حالا با نشستن آثار مجروحیت شیمیایی بر چهره و موهاش باید کلی تلاش می­کردی تا توی ذخیره­های ذهنت اسمشو پیدا کنی و چهره جدید و قدیمشو با هم انطباق بدی.  موضوع خاطرات خبرنگاری آقای نوباوه بود و اندیشه­هاشون درباره جبهه و جنگ و مجروحان و جانبازان و ایثارگران.  واقعاً تکان دهنده بود، یادآوری رشادتها و دلیرمردیهای جوانان کشورمان در زمان جنگ، سرگذشت هر کدام از اون انسانهای آزاده و بیان عاقبتشون با اون جمله­ها و لحن خاص آقای نوباوه که علاوه بر نشاندن بغض به گلو ناخودآگاه اشک رو هم مهمان چشم­هامان می­کرد.  واقعاً چرا این قدر زود گذشته­ها یادمان می­ره؟!  امشب قسمت دوم این گفتگو را در برنامه صندلی داغ پخش می­کنند.  فرصت خوبیه برای تلنگر زدن به وجدان­های خوابیده­مان، تلنگر زدن به ذهنهای مشحون از مادیاتمان و...