کنگره در به‌روز کردن سایتش 8 تا مقاله رو به صورت سخنرانی اضافه کرد و 10-12 مقاله رو هم به قسمت پوسترها.  که یکی از مقالات سخنرانی شده مقاله این همکارهای ما تو بخش اصفهانمون بود.  دفعه بعد که همکارمون زنگ زد بهشون گفتم که شنیدم زنگ زدین کنگره و ابراز لطف کردین!! طفلک همکارمون کلی قسم و آیه آورد که به خدا ما نبودیم.  من از این کارها نمی‌کنم خداییش خودم هم می‌دونستم که این آقای مهندس خیلی جنتلمن‌تر از اونه که این کار رو بکنه ولی فکر می‌کردم نفرات بعدیشون باشند.  حلاصه طفلک همکارمون کلی عذر خواهی کرد و گفت به خدا ما نبودیم شاید از دانشگاه صنعتی اصفهان زنگ زدند.  من هر چی فکر کردم دیدم من تو صنعتی اصفهان چند تا استاد رو می‌شناسم که اونها هم منو به اسم بشناسند و بخوان زنگ بزنند همچین اعتراض بی‌ربطی بکنند... خلاصه رفتیم کنگره و گیر دادم به اون آشنامون که تو دبیرخونه بود که لطفاً بگو کی بوده زنگ زده.  این باعث دلخوری بین ما شده که همکاریم (البته وقتی همکار اصفهانمون گفتند که ما نبودیم، خیالم راحت شد که یا واقعاً نبودند یا به هر حال اگر هم بودند به گوش اون طرف میرسه که مامی‌دونیم!!!).

آخرش فکر می‌کنین چی شده بود؟

واقعاً من هنوز باور نمی‌کنم.  یکی از اساتید بنام دانشگاه صنعتی اصفهان زنگ زده بودند.  کسی که برای من مقام استادی دارند و من همیشه احترام خاصی براشون قائل بودم.  هنوز هم هستم.  نمی‌دونم چرا این کار سخیف رو کردند.  به نظرم بزرگترین آفتی که دانشمندان و اساتید بلند مرتبه رو تهدید می‌کنه غروره!!  یادم باشه که اگه یک روز دانشمند بلند مرتبه‌ای شدم مغرور نشم!!

یک عذرخواهی هم من به همکارهای اصفهانمون بدهکار شدم که بهشون شک بد کردیم که البته در محل کنگره عذر تقصیر به جا آوردم و اعلام هم کردم که ببخشید من وقتی از کسی ناراحت میشم باید برم رک و راست به خودشون بگم تا مطمئن بشم برداشت من درست بوده یا واقعاً این اتفاق افتاده یا نه.  نمی‌تونم هی تو دلم نگه دارم.  مگه دل من چه قدر جا داره؟!