نتایج داوری مقالات رو که اعلام کردند یک مقاله ما که مروری بود سخنرانی شده بود.  ظاهراً جاشون کمه و یک روز هم از روزهای برگزاری کم کردند اینه که تعداد مقالات پذیرفته شدشون کم بوده.  با یکی از دست‌اندرکاران کنگره صحبت می‌کردم بهم بیدار باش داد که فلانی حواست باشه امروز از اصفهان زنگ زدند گفتند که چطور مقاله مروری خانم .... به صورت سخنرانی پذیرفته شده مقاله‌های ما پوستر شده!!!! یک مقاله خوب ارائه بده.  گفتم خیالتون راحت حواسم هست!! اما پیش خودم گفت ای داد. سال به سال دریغ از پارسال.  داریم کجا می‌ریم.  روز به روز داریم عقب می‌ریم.  عنر عنر (به قول آقای کاووسی) زنگ زدن کنگره که چرا مقاله فلانی سخنرانی شده.  یکی نیست بگه ندیدید همون آدم سه تا مقاله پژوهشی‌اش پوستر شده؟! تازه ما اگه یک وقت مقالمون پوستر بشه خوب زنگ می‌زنیم کنگره می‌گیم لطفا از چرخه مقالات خارجش کنین که ما بتونیم یک جای دیگه ارائه‌اش بدیم نمیریم بگیم چرا مال یکی دیگه سخنرانی شده اون هم به اسم!!!! عجیبه من معمولاً به کسی حسادت نمی‌کنم .کلاً بخل و این چیزها هم تو کارم نیست ولی نمی‌دونم چرا معمولاً قربانی میشم. 

صبح اون روز یکی از همکارهای بخش اصفهان زنگ زدند که ما مقالمون پوستر شده و هزینه رفت و آمد و... هم به ما نمی‌دهند میشه شما لطف کنین مقاله ما رو هم ببرید اونجا بچسبونید؟ من هم طبق معمول گفتم: حتماً هیچ اشکالی نداره.  پوسترتون رو برام میل بزنین من می‌برم همراه پوسترهای خودمون پرینت می‌گیرم و با خودم می‌برم می‌چسبونم.  تازه کلی هم نقشه کشیدیم که چطوری گواهی شرکت در کنگره بگیریم و من حتی پیشنهاد کردم که اگه رفتم و گفتند که حنما باید ثبت نام کرده باشین من این 50000 تومن را جای شما میدم بعد با هم حساب می‌کنیم و از این جور حرفها!  عصرش فهمیدیم که ای داد بیداد. این همکاران گرامی چه که نمی‌کنند.  یک خرده ناراحت شدم.  گفتم ببین! ما بین خودمون زیر آب زیاد می‌زنیم ولی دیگه خارج موسسه چرا؟!

من عادت ندارم چیزی تو دلم نگاه دارم.  به قول یک بنده خدایی مگه دل من صندوق‌خونه است که همه چی رو توش نگه دارم!!