از حملات هولناك 11 سپتامبر در آمريكا 6 سال گذشت و در تمام اين مدت جورج بوش، رئيس جمهوري آمريكا بوده است.

اين واقعه كه در همان روزهاي نخست رياست جمهوري بوش روي داد، محور و كانون  توجيه‌كننده همه سياست‌ها و اقدامات اين دولت قرار گرفت.

اكنون نام 11 سپتامبر با دولت بوش غيرقابل تفكيك است. ديويد هندرسون از اقتصاددانان آمريكايي كه در سياست خارجي هم متخصص است در سالگرد اين واقعه در مقاله‌اي در پايگاه اينترنتي آنتي وار، سياست‌ها و اقدامات دولت بوش را از روز نخست بعد از اين واقعه بررسي كرده است.

در يكي از كتاب‌هايم با نام« تصميمات بزرگ در كار و زندگي» نوشته‌ام كه هنگام ساختن خانه، مهم‌ترين اشتباهات از همان روز نخست روي مي‌دهد. دليل اين گفته هم روشن است. در روز نخست تصميماتي اتخاذ مي‌شود كه بر همه تصميمات و اتفاقات روزهاي بعد تاثير مي‌گذارد.

اگر از همان گام نخست مكان نادرستي براي بناكردن خانه انتخاب شود همه كارهاي بعدي براي ساخت خانه به هدر مي‌رود. اين اصل براي هر رويدادي صادق است. در ابتداي هر طرحي تصميماتي اتخاذ مي‌شود كه مسير راه را رقم مي‌زند و اگر اين تصميمات اشتباه باشد كل مسير به خطا مي‌رود.

جورج بوش هم در روز نخست بعد از 11سپتامبر اولين اشتباه را مرتكب شد. او در مراسم بازديد و حضور در كلاس درسي در فلوريدا بود كه دستيارش خبر حمله را كنار گوش او زمزمه كرد.

او ابتدا خوب عمل كرد و سعي داشت تا با حفظ آرامش درباره گام بعدي و حركتي كه بايد نشان دهد تصميم بگيرد، اما سخناني كه در انتهاي آن روز گفت اولين اشتباهش بود.

او گفت: امروز صبح آزادي توسط يك دشمن بدون چهره و بزدل مورد حمله قرار گرفت و ما از آزادي دفاع مي‌كنيم. اينكه چطور به چنين نتيجه‌اي رسيده را هيچ وقت براي مردم آمريكا توضيح نداد. او هيچ گاه براي اين سخنانش مدركي ارائه نكرد و هيچ گاه هم آن را رد نكرد.

اما اگر آمريكا به خاطر آزادبودنش مورد حمله قرار گرفته بود2 گزينه پيش روي دولت اين كشور در پاسخ به اين حملات وجود داشت؛يكي اينكه آزادي را از خود سلب كند تا ديگر مورد حمله قرار نگيرد و ديگر اينكه به كساني كه مي‌خواهند دوباره دست به چنين حمله‌اي بزنند حمله كند. اما اگر اين حمله دليل ديگري دارد كه دارد، بايد دليل ديگر را دريافت.

وزارت دفاع آمريكا در سال 1997 دليل ديگر و واقعي‌تر اين حمله را بيان كرده كه البته اين دليل هيچ ربطي هم به آزادي در آمريكا ندارد. دليل اين حملات سياست‌هاي مداخله جويانه دولت آمريكا در خارج بوده است.

گروه مطالعه دفتر علوم دفاعي پنتاگون در سال 1997، يعني 4 سال قبل از وقوع حملات 11 سپتامبر در گزارشي درباره واكنش وزارت دفاع به تهديدات فراملي نوشته است: آمريكا به عنوان يك قدرت جهاني گاه با درخواست مداخله و واكنش و استقرار نيرو در سراسر جهان رو به رو مي‌شود.

موقعيت آمريكا در جهان گاه انجام حمله را از سوي اين كشور اجتناب ناپذير مي‌كند. اطلاعات تاريخي نشان مي‌دهد كه ميان حضور آمريكا در صحنه‌ها و اتفاقات بين‌المللي و افزايش حملات تروريستي عليه اين كشور ارتباط مستقيم وجود دارد.

اين عبارات كاملا روشن است و در اسناد وزارت دفاع آمريكا وجود دارد. چرا ارتش جمهوريخواه ايرلند در انگليس بمب مي‌گذاشت؟ چرا آنها در كانادا يا بنگلادش بمب‌گذاري نمي‌كردند؟ پرسيدن اين سؤال درست مانند جواب دادن آن است.

آنها در مكاني بمب‌گذاري مي‌كردند كه مي‌دانستند در مسير تصميم گيري‌ها درباره آينده و شرايط آنها تاثيرگذار است. آمريكا اگر مي‌خواهد از وقوع اقدامات تروريستي عليه مردم كشورش جلوگيري كند بايد از مداخله در امور ديگر كشورها بپرهيزد. اينكه هدف حمله كنندگان 11 سپتامبر حمله به آزادي در آمريكا بوده استدلال كاملا غيرمنطقي‌اي است.

چطور كساني براي حمله به آزادي در كشوري ديگري حاضر به خودكشي و انجام حمله انتحاري مي‌شوند؟ اما استدلال دوم كه عوامل حمله انتحاري در اعتراض به مداخله دولت آمريكا در امور داخلي ديگر كشورها جان خود را به خطر انداخته‌ باشند استدلال منطقي‌تري است. چرا اين تروريست‌ها كشورهاي آزاد ديگر را مورد حمله قرار نداده‌اند و تنها آمريكا را هدف گرفته اند؟ بوش فرصت فكر كردن درباره اين استدلال‌ها را نداشت.

مردم آمريكا منتظر بودند كه او كاري بكند و كشوري را در انتقام اين حمله هدف قرار دهد. حملات 11 سپتامبر روز سه‌شنبه اتفاق افتاد و بوش و مشاورانش شنبه هفته بعد در كمپ ديويد استراتژي حمله به افغانستان را بررسي مي‌كردند.

بن لادن به عنوان طراح اين حملات معرفي شده بود و مكان او هم در افغانستان تحت كنترل طالبان بود. دولت بوش ابتدا به طالبان فرصت داد تا داوطلبانه بن لادن را تحويل دهند، ولي طالبان درخواست ارائه مدرك مبني بر نقش بن لادن در اين حملات را داشت.

دولت بوش نه چنين مدركي را به طالبان ارائه كرد و نه هنوز آن را به مردم آمريكا نشان داده است. مقامات آمريكايي اما در آن زمان در سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي خود تاكيد مي‌كردند كه بدون شك بن لادن طراح اين حملات بوده است.

بعد از اين حملات، چندين مجموعه تحقيقات گسترده از سوي چند نهاد در آمريكا انجام شد. سازمان‌هاي اطلاعاتي از يك سو و نيروهاي امنيتي و انتظامي‌از سوي ديگر تا ماه‌ها مشغول انجام اين تحقيقات بودند.

بخشي از اين اطلاعات محرمانه است و تا مدت‌ها منتشر نمي‌شود. اما اكنون كه 6 سال از آن زمان مي‌گذرد هيچ اطلاعات مهم و حساسي از آن تحقيقات هنوز منتشر نشده و به اطلاع مردم آمريكا نرسيده است.

اينكه دلايل بوش براي حمله به افغانستان چقدر درست و محكم بوده تنها يك سوي ماجراست. سوي ديگر اين سكه آن است كه اين حمله تا چه اندازه موفقيت‌آميز بوده است.

بوش از همان روزهاي نخست شعار دستگيري بن‌لادن زنده يا مرده را مي‌داد. اما هنوز در اين مورد هيچ پيشرفتي صورت نگرفته است. به جاي دستگيري بن‌لادن در اين 6 سال بوش تنها 2 جنگ ناتمام در كارنامه خود به جا گذاشته كه يكي از آنها به باتلاقي دامن‌گير براي نظاميان اين كشور تبديل شده است.

اقداماتي كه در اين 6 سال عمر دولت بوش انجام شده، هيچ كمكي به تحقق اهداف اعلام شده اين دولت مانند برقراري دمكراسي و گستراندن آزادي نكرده است. بسياري از آمريكايي‌ها به ويژه در طبقه نخبه اين كشور، اقدامات و سياست‌هاي بوش را بعد از 11 سپتامبر باعث بي‌آبرويي كشورشان مي‌دانند.

 منبع (همشهری آنلاین)