گاه بواسطه در گير شدن با روزمرگيهاي زندگي از خيلي از آنچه داريم و مي توانيم داشته باشيم غافل مي شويم . گاه ناراحتي هايي كه از شرايط داريم باعث مي شود كه آنچه داريم را انكار كنيم . گاه چون با پدرمان يا مادرمان لج كرده ايم و اختلاف سليقه اي داريم از آنچه برايمان انجام مي دهند قدرداني نمي كنيم و آنچه وظيفه داريم در قبال آنها انجام نمي دهيم و فقط متوقع از انها هستيم .گاه اين غفلت بهايي سنگين دارد و اين بها در حداقل ممكنش از دست دادن زمان است . زمان در گذر است و ما غافل از اين سرمايه اي كه بسرعت آن را از دست مي دهيم اگر يك اسكناس صد توماني از دستمان بيفتد مي ايستيم و ان را برمي داريم ولي چند بار ايستاده ايم و سعي كرده ايم زمانهاي از دست رفته مان را كه همه مي گوييم طلاست برداريم . بايستيم و قدري به آنچه داريم بينديشيم...

از وبلاگ خاطرات یک مدیر