شده تا حالا دلتون گرفته باشه

 

اما ندونید بخاطر چی؟

 

دلتون بخواد حرفی بزنید

 

اما ندونید چی باید بگید؟

 

بخواهید با کسی درد دل کنید

 

اما ندونید با کی؟

 

انگار قرار باشه جایی برید

 

اما ندونید به کجا؟

 

قراره اتفاقی بیافته

 

اما نمی دونید چه اتفاقی؟

 

دلتون بخواد کاری بکنید

 

اما نمی دونید چکار؟

 

 

درون شما هیاهوی غریبی هست و شما محکوم به تحمل و سکوت می­کنید ... سکوت

 

راستی هیچ می­دانید سکوت سپیدی­اش را از برف گرفته، نجابتش را نمی­دانم. شاید از اسب. آرامشش را از دشت. از جنس دل است و شکستنی.

 

 (ف و)