« نون و القلم »

 

     تو که هر روز از پشت پرچین آبی چشمانت خورشید را به انتظار نشسته ای و به امید تابش انوار گرمش بر این کره فسردة یخی، دیده را هر دم بارانی می کنی؛ مهربانانه اشک از گونه ای و غم از دیده ای می زدایی و به عشق عطش عدالتش، ریسمان درد را به نور درمان گره می زنی، همین امروز روز میلاد آل یاسین است.

 

(ف و)