مادر ای کلمه محبوب؛ مادر ای تمام هستی من خلاصه شده در نگاه مهربان تو؛ مادر ای تمام زندگی من؛ ای کاش می­توانستم تمام هستی­ام را، تمام زندگی­ام را که قلب شکسته­ام هست، با میل از سینه بیرون می­آوردم و تقدیم تو می­کردم.

مادر سوگند به گیسوان بلندت، سوگند به چشمان زیبایت، به قامت خمیده در غم و اندوهت و به دستان مهربانت که هر صبح بامدادان گره­ها را بر تار قالی می­نشاند تا هزار نقش را بر آن بیافریند، سوگند که تو را به صف صندلیهای آرزوهایت خواهم نشاند. چشمانم همیشه قامت شکستة تو را که در مقابل دار قالی می­نشیند و در تک تک گره­ها، آرزوها را جستجو می­کند نظاره­گر است و نگاه حسرتی که در جای جای خانه می­اندازی، دستانت که دلسوازنه بر موهای فرزندانت شانه می زند و زمزمه غمگینی که زیر لب داری، می­شنوم.

مادر دوستت دارم. هنوز هم در کنج خلوت تنهائیهایم به صدای قدمهای تو گوش می­دهم و در گوشة افکارم به رژة آرزوهایت می­نگرم و تو را می­ستایم؛ تو ای تمام آمال و آرزوهای من. تو ای فرشتة زیبای حقیقت من. مادر در صورت تکیده و شکستة تو حقیقتها را می­شود دید، در میان همة آن چین و چروکهایی که تحفة سیلی روزگار است، شکفتن شکوفه­ها را حتی به هنگام خزان هم می­شود، دید.

(فاطمه ولی پور)