برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

خاطره يک روز تکراری

جاده خالی، آسمان گرفته، دلم تنها و نگاهم منتظر.

یک روز گرم تابستانی، 4 تیر است. پایین پنجره را که نگاه می کنم گنجشکها زیر قطرات آب آبپاش چمن دوش می گیرند و سر به سر هم می­گذارند. صدای جیک جیک مستانه­شان به گوش می­رسد. باد انگار رد پایی را از جاده پاک کرد و شمیمی را با خود برد، به کجا؟ و برای کی؟ و برای چی؟ نمی دانم...

از پنجرة اتاق کارم دوردستها نمایان است. بالای سر آسمان پهناوری که تا چشم کار می­کند آبی است و آبی است و آبی؛ و این پایین ساختمانهای رنگارنگ، درختان کاج، شمشادها، چمن همیشه سبز و گلهای رز.

شیطنت پرنده­هایی که گاه و بیگاه در پیاده­رو و یا روی درختان به چشم می­خورد. پرواز
می کنند. آزادند و به هر کجا که بخواهند پر می کشند.

چقدر هوا گرم است و تن من تبدارتر از گرمای خورشید. کوره­ای آتشین در سینه زخمی­ام شعله­ور است که مرا می­سوزاند و می­سوازند و خاکستر می­کند.

(فاطمه ولی پور)

 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٤
تگ ها :
comment نظرات ()