برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

پاييز

هر چند که می دونم مدتی است که پاییز از شهر ما رخت بربسته و رفته ولی به یاد آن فصل هزار رنگ و روزهای بارانی اش برای شما عزیزان مطلب ذیل را نوشتم امید که خوشتون بیاید.

«مدتی است شهر بوی پاییز می دهد، بوی خزان، بوی باران. آسمان باران رحمتش را بی­دریغ بر سر شهر الک می­کند و خاک تب­دار و تشنه آن را با ولع می­بلعد. گرد و غبار نشسته بر روی برگها، خیس شده و همراه قطرات به پایین می­چکند. برگهای زرد و نارنجی، کوچه، باغ و پیاده­روها را پوشانیده؛ باز آن درس ابتدایی به یادم می­آید؛ صدای خش خش برگها زیر پای عابران چه می­گوید؟

آسمان گه گاه می­غرد و باران آنقدر انگشت به شیشه می­زند تا پنجره را باز کرده و از هوای بیرون استنشاق کنم، ولی افسوس که نمی­توانم.

چقدر دلم می­خواهد زیر باران قدم بزنم و اجازه دهم روح و جسمم چون برگها، زیر باران خیس شود، دلم می­خواهد باران صورتم را بشوید آنچنان که دیگر نتوان قطرات اشک و قطرات باران را از هم تشخیص داد؛ ولی افسوس که نمی­توانم....

از پشت پنجره باران را تماشا می­کنم و به امید دیدن رنگین کمان، قطره­هایش را می­شمارم؛ ولی هر چه افق را جستجو می­کنم رنگی از آن را نمی­یابم.

در آخر به این نتیجه می­رسم که :

رنگین کمان مزد کسی است که تا آخرین قطره زیر باران بماند.

و من ناامید برمی گردم و دوباره بر روی صندلی همیشگی جا می گیرم.

   (فاطمه ولی پور)

 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
تگ ها :
comment نظرات ()