اولین روزی که برای ثبت نام رفتم دانشگاه، یک کارت دانشجویی دادند دستم.  کارت چندان جذابی نبود!  یک تکه مقوای سفید نازک بی­کیفیت، به اندازه یک نون تافتون.  فونت نوشته­های رویش هم مثل فونت ماشین تایپ­های Brother قدیمی بود و البته واقعاً هم با ماشین تایپ دستی پرش می­کردند.  این کارت طوری بود که برای انتخاب واحد هر ترم پشتش رو مهر می­زدند، بنابراین نمیشد کارت رو پرس کرد.  هر چند مردم خلاق ایرانی برای این هم یک راه حل پیدا کرده بودند.  یک زیراکسی کنار انستیتو بود که تخصصش پرس کردن کارت­های شهید بهشتی شده بود!  روی کارت رو کامل پرس می­کرد و پلاستیک پشت کارت رو به صورت قاب عکس در می­آورد که موقع پرس کردن وسط کارت خالی بمونه.  بگذریم.  گوشه سمت راست و بالای این کارت، یک جمله از امام خمینی (ره) نوشته بود؛ "دانشگاه باید کارخانه آدم سازی باشد."  نمی­دونم چرا ولی من همیشه از خوندن این جمله خندم می­گرفت.  یاد دم و دستگاه پروفسور بالتازار می­افتادم!!!  سال­ها گذشت و موقع فارغ­التحصیلی وقتی برای آخرین بار داشتم به کارتم نگاه می­کردم، پیش خودم می­گفتم:  کاش دانشگاه کارخانه آدم سازی بود!