آقای رئیس بزرگ ما خیلی به روابط عمومی و نمایش توانمندی­های داشته و نداشته(!) اهمیت می­دهند و الحق که سیاست درستی هم دارند (پاچه خاری تو روز روشن).  بعد از کلی برنامه­ریزی موفق شده بودند که تمام رئیس موسسات تحقیقاتی را راضی کنند که شورایعالی تحقیقات را در مؤسسه ما برگزار کنند.  چند هفته است که همه بسیجند. هفته پیش تقریباً هر جا رو که در مسیر ورود و نشست بزرگان بود، شستند و تمیز کردند حتی صندلی­های اتاق شورای اصلی موسسه رو!  کلی پیگیری کردند که بروشورهای رنگی جدید مؤسسه چاپ بشه و کتاب یک دهه تلاش و آخرین شماره مجله موسسه و ... را آماده کردند که به رؤسا اهدا کنند و ...واحد خدمات فنی هم انصافاً سنگ تموم گذاشتند (بخونید مجبور شدند سنگ تموم بگذارند!) و کلی پوستر جدید فراهم کرده بودند و چیدمان نمایشگاه دائمی موسسه رو تغییر دادند و ....طوری که مؤسسه زمین تا هوا با دو ماه قبلش فرق کرده بود و شبیه اروپا شده بود!!!  اما امان از بخت بد

از صبح حداقل 7-8 بار برق رفت و اومد.  فن­ها هر بار با قطع برق خاموش می­شدند و هوا بدجوری گرم بود.  وسایل سمعی و بصری قابل استفاده نبودند.  با هر بار اومدن برق دزدگیرهای موسسه آژیر می­کشیدند.  برق که نبود، پمپ­ها کار نمی­کردند و آب هم نبود.  همش به کنار چند روزیه که موبایل­ها در کرج و در محدوده مؤسسه ما کار نمی­کنند.  نه میشه تلفن زد، نه میشه اس.ام.اس زد... خلاصه طفلک رئیس بزرگ بعد از اونهمه تلاش و دوندگی و خوندل خوردن، داشتند سکته می­کردند.  بدشانسی که شاخ و دم نداره!