اول اومدند آزمایشگاه شیمی و مسئول آزمایشگاه شیمی براشون توضیح کلی آزمایشگاه رو دادند و چند تا آزمایش ساده شیمی مثل تیتراسیون­های اسید و باز و تغییر رنگشون رو نشون دادند و یک سری مگنت تو محلول­های رنگی انداخته بودند که بچرخه و جالب باشه! آزمایش رفرکتومتری محلول­های قندی رو بهشون نشون دادند (خوب چی کار کنیم!؟ نه شیمی خوندند نه فیزیک!).  تو این مدت داشتیم با خانم معلمشون که خانم یکی از همکارهای بخش مالیمون بودند صحبت می­کردیم و توضیح دادند که برای درس حرفه و فن و آشنایی با مشاغل بچه­ها رو آوردند و ازمون خواستند که براشون درباره خود رشته صنایع غذایی و اینکه چه جوری وارد این رشته بشوند هم توضیح بدهیم.  در این مدت که بچه­ها تو آزمایشگاه شیمی بودند، من و هم اتاقیم داشتیم فکر می­کردیم که درباره صنایع غذایی چی بهشون بگیم!!

بعد از آز. شیمی اومدند آزمایشگاه ابزار دقیق.  من بهشون خوش آمد گفتم و پرسیدم خوب هدفتون از اومدن به این بازدید چی بوده؟! اونها هم آنقدر شلوغ پلوغ کردند و همه با هم حرف زدند که نفهمیدیم چی گفتند!! فقط ظاهراً امروز یک امتحان داشتند که به این مناسبت لغو شده بود و خیلی خوشحال بودند!! براشون درباره رشته صنایع غذایی و گرایش­هایی که در دانشگاه­های ایران وجود داره و نکاتی که بهتره در موقع انتخاب رشته در نظر داشته باشند و درس­هایی که باید در این رشته بخونند و چه درس­هایی پایه است و بازار کار و از این جور چیزها توضیح دادم.  ازشون پرسیدم خوب! فکر می­کنین متخصصان صنایع غذایی در چه جاهایی بازار کار دارند؟  اولین نفر گفت سوپرمارکت­ها!!!!!!!!!  همکارم یک دفعه گیر داد که کی گفت سوپر مارکت؟! اونها هم خودشون اعتراف کردند.  بعد همکارم ازش پرسید صنایع غذایی­ها تو سوپر مارکت چی کار می­کنند؟ و ... خلاصه تا طفل معصوم رو به غلط کردم ننداختند، کوتاه نیومدند.  این بود که از اول حساب کار دستشون اومد که ما یک کم خفنیم!!  بعد دستگاه­هایی که فکر می­کردم براشون جالبتر باشه توضیح دادم.  رنگ سنج و جذب اتمی و بافت سنج و ویسکومتر رو توضیح دادم و نمونه­هایی هم براشون آزمایش کردیم و البته از اونجایی که من کلاً آدم صبوری هستم و خودم هم یک مقدار ته­مایه­های شیطنت رو دارم و شوخی جدی­ام خیلی معلوم نیست!! هر چند وقت یک بار همکارم این جماعت پر جوش و خروش رو آروم می­کرد!!  بر اساس پیشنهاد همکارم بهشون گفته بودیم که خوب گوش بدهند، آخر کار ازشون سئوال می­کنیم و یک جایزه کوچولو به عنوان یادگاری می­دیم.  و آخر کار همین کار رو کردیم و دو تا دفتر سیمی جالب که از بقایای دوره آموزشی آمار پارسال بود بهشون دادیم.  بعد رفتند آزمایشگاه میکروب شناسی.  اونجا هم داشتند شلوغ می­کردند که مسئول آزمایشگاه یک دفعه دادش در اومد که چرا اینقدر شلوغ می­کنین؟  یکی­شون هم بلند گفته بود: این "اعصاب معصاب نداره!" جاتون خالی تا آخر وقت کلی موجبات انبساط خاطر فراهم شده بود و سر این اعصاب معصاب نداره کلی شوخی خنده داشتیم.  بازدیدشون خدا رو شکر خیلی خوب انجام شد و بهتر از اونی بود که ما فکر می­کردیم و بهتر از اونی بود که انتظارشو داشتند.  حداقلش اینه که فکر کنم دید جدیدی به صنایع غذایی پیدا کردند.  هر چند که به نظر خیلی مشتاق به ادامه تحصیل و از این حرف­ها هم نبودند!! هم اتاقیم می­گفتند: تو معلم خیلی خوبی میشی! دختر عجب صدای رسایی داری! ما از اینجا هم می­تونستیم صداتو واضح بشنویم. (توضیح اینکه آزمایشگاه ابزار دقیق تقریباً ورودی بخشه و اتاق ما تقریباً ته بخش!)

پ.ن. آخی! امروز کلی یاد ایام گذشته کردم.  چند سال پیش برای هفته مشاغل و معرفی رشته صنایع غذایی رفته بودم دو تا مدرسه راهنمایی.  طوری تنظیم شده بود که برای مدرسه اولی من باید سر صف و در برنامه صبحگاهی­شون پشت بلندگو حرف می­زدم (تا حالا تجربه اینو داشتین که بالای صف ایستاده باشین و کلی چشم نگاهتون بکنند؟! آدم تو دلش خالی میشه!) در مدرسه دوم فقط دانش آموزهای سوم راهنمایی بودند و تو نمازخونشون همه کلاس سومی­ها رو جمع کرده بودند.  یاد سئوال و جواب­های آزادشون که می­افتادم، خندم می­گرفت.  ازم می­پرسیدند خانم ما چند تا آدامس Love is می­تونیم در یک روز بخوریم؟  می­گن ضرر داره! من بهشون می­گفتم: حالا آدامس می­خرید مجبور نیستید حتما بجویدش که! ما آدامس Love is رو برای عکس­های توش می­خریدیم! شما برای چی می­خرید؟! یک دفعه کل سالن زد زیر خنده!! و طفلک معلمشون مات و مبهوت مونده بود که چی شده؟! سئوال­های دیگرشون هم در همین مایه­ها بود: خانم راسته که اگه پفک زیاد بخویم رنگمون زرد میشه؟ خانم تمبر هندی رو از چی درست می­کنند؟ ...  خودمونیم، آدم تا جوونه چه کارها که نمی­کنه!!! میره برای هفته مشاغل پشت بلندگو حرف میزنه!!