کارگر همیشه سمبل تلاش و سازندگی بوده.  در این سال­های اخیر وضع نابسامان اقتصادی و مدیریتی یک سری از کارخونه­ها و کارگاه­ها را به تعطیلی کشونده.  یک سری دیگه مجبور شدند نیروهاشونو حتی با سابقه کاری بیش از ۲۰ سال تعدیل کنند.  بعضی کارگرها ماه­ها است حقوق نگرفتند و خلاصه فشار اقتصادی و روانی زیادی هم بر کارگرها و هم بر کارفرماها وارد میشه.

در باب کارگرها آنچه که بیشتر به چشم میآد اینه که هنوز تشکل صنفی قوی و مستقل ندارند.  یک تشکل صنفی مقتدر و مستقل (بدون وابستگی به جناح­های سیاسی اما نزدیک به مراکز قدرت) می­تونه برای احقاق حقوقشون و بهبود وضع معیشتی­شون خیلی مفید باشه.  یک نکته دیگه هم اینه که باید باور کنیم دنیا دیگه یک دهکده بزرگ جهانی شده.  بهتره برای تقویت تشکل­های موجود و ایجاد تشکیلات صنفی جدید از تجربیات کشورهایی که در این زمینه پیشروترند استفاده کنند و با تشکل­های کارگری کشورهای دیگه در ارتباط مستمر باشند.

راستی این چه قانون کاریه که ما داریم؟! هم کارگرها ازش ناراضی­اند، هم کارفرماها!!  کارگرها معتقدند حقشون ضایع میشه، کارفرماها معتقدند که قانون دست و پا گیریه و دستشون رو عملاً برای مدیریت بسته! ظاهراً که سوراخ سمبه و راه فرار قانونی زیاد داره! و بسته به مورد نوع برداشتی که ازش میشه می­تونه خیلی متفاوت باشه.

راستی در مورد این قراردادهای ۸۹ روزه شنیدید؟!