دوستی دارم که همسایه­شون یک خانم جوان، تحصیلکرده، کدبانو، درشت اندام... هستند و البته یک وقت­هایی کارهایی می­کنند که سوژه خنده است! گاهی کارهاشون رو میشه جای جوک شماره­دار یادآوری کرد.  چیه؟! منتظرید بگم اهل کجان؟ نمی­گم.  معلوم دیگه .  چند وقت پیش دوستم تعریف می­کردند که دیروز نشسته بودیم رو پله­های پایین مجتمع و داشتیم با هم حرف می­زدیم، این خانم که مدتی بود رژیم لاغری سختی هم گرفته بودند، مرتب بلند می­شدند مانتوشونو بالا می­زدند، با یک سنجاق قفلی از پشت، کمر شلوارشون رو تنگ­تر می­کردند که نیفته.  چون سنجاق رو پشت شلوار می­زدند اولاً خیلی سخت بود زدنش، ثانیاً تا می­اومدن بشینن باز میشد و مجبور بودند دوباره بلند شوند و همون عملیات شرم­آور رو در ملاء عام تکرار کنند!  دو ستم هم هی نگران بودند که بقیه همسایه­ها در این وضع فجیع سر نرسند    بالاخره بهشون میگن که چرا سنجاق رو از پشت به کمر شلوار می­زنین؟!!! خوب از جلو بزنین که راحت­تر باشه، باز هم نشه.  ایشون با قیافه حق به جانب و با نگاهی عاقل اندر سفیه می­گویند: آخه نمیشه! من از پشت لاغر شدم!!!

جاتون خالی چه قدر اون روز به این استدلال خندیدیم.  بنده هم در راستای! عواقب ۸ کیلو اضافه وزن سال گذشته، مجبور شدم!!! برم یک شلوار سایز ۴۰ بخرم بعد بدم قدشو کوتاه کنند.  کمرش رو هم باید دو سه لا تا بزنم و با سنجاق قفلی تنگ کنم چون جای کمربند نداره!  امروز با کلی زور و زحمت داشتم این سنجاق رو به جلوی کمرش (محل دکمه جلویی) می­زدم و چون ضخامت کمر شلوار در این قسمت بیشتر از بقیه جاها است یک کم سخت بود عملیات تعدیل سازی.  یک دفعه به ذهنم رسید که IQ!! خوب سنجاقو به پهلوی کمر بزن که ضخامتش کمتره!! بعد یاده خانم همسایه افتادم که چه قدر بهشون خندیده بودیم!! انصافاً خیلی شرمنده شدم!!