دوباره بحث ادغام/ انحلال مؤسسمون جدی شده.  از موقع ادغام (مشهور به اجماع!) دو وزارتخانه جهاد سازندگی و کشاورزی، همیشه بحثش بوده که مؤسسه ما با معادلش در جهاد ادغام بشه که البته خیلی به ضرر ما است.  اما جهادی­ها به شدت علاقهمند این کار هستند چون اونها نهاد رسمی نبودند عملاً پست و چارت سازمانی مشخصی ندارند و خیلی بی­رویه بزرگ شدند بدون اینکه تعریف پست داشته باشند، از یک طرف مؤسسات وزارت کشاورزی پست­های سازمانی مصوب خالی زیاد دارند که گذاشته بودند برای روز مبادا، یا برای نور­چشمی­ها و ... و حالا افتادند در هچل!  طبق آخرین اخبار واصله قرار شده مؤسسات تک محصولی مثل مؤسسه تحقیقات پسته، خرما، مرکبات و ... را کلاً منحل کنند و بیاورند زیر مجموعه مؤسسات مادری. مؤسسه ما و خاک و آب و پژوهشکده جهاد و احتمالاً مؤسسه تحقیقات شوری رو هم با هم ادغام کنند.  البته ظاهراً در این مرحله ادغام صوریه و تغییرات در رأس هرم مدیریتی به وجود می­آد.  یک سری رئیس مؤسسات قبل از عید تهدید کردند و عهد و پیمان بستند که اگه این ادغام­های متعدد که به نظرشون فلج کننده سیستم است، انجام بشه دسته جمعی استعفا می­دهند که شریک این جنایت نباشند!  رئیس سازمان هم طبق شنیده­ها در جلسات می­گویند که اختیاری ندارند!!!! و خواست وزیر است و ایشان باید اجرا کنند، خلاصه بد بلبشویی است.  نمی دانم چرا باید همه چیز را با آزمون و خطا تجربه کنیم.  سیستمی را که سال­های متمادی طول کشیده تا به اینجا برسند می­خواهند یک شبه خراب کنند و بعد هم لابد بگذارند و بروند!! وزارت کشاورزی از بزرگترین افتخاراتش این بوده که در روستاهای دور افتاده هم خانه ترویج دارد یا در اقلیم­های مختلف ایستگاه تحقیقاتی دارند و مثل وزارت بهداشت که در سراسر کشور خانه بهداشت دارد و می­تواند کل کشور را تحت پوشش قرار دهد ، وزارت کشاورزی هم لااقل از نظر ساختمان فیزیکی در طول چندین دهه چنین قابلیتی را به دست آورده است.  اینکه فعالیت­های نرم افزاری (ترویج مباحث کشاورزی یا فعالیت­های اجرایی و پشتیبانی لازم) تا چه حد کارا بودند بحثی است علی حده و آنچه که الان مجموعه را با بحران مواجه کرده این است که حضرات تصمیم گرفته­اند به یک باره اکثریت قریب به اتفاق ایستگاه­ها و مراکز مختلف و تجهیزات آن را به ثمن بخس بفروشند و همه چی را متمرکز کنند.  ما نفهمیدیم بالاخره هدف دولت تمرکز گرایی است یا تمرکز زدایی.  جای بسی بسی بسی تأسف است.  همیشه خراب کردن خیلی آسان­تر از آباد کردن است.  مطمئنم اگه به همین حضرات بگویید با پول فروش یک ایستگاه در یک منطقه دوباره در همان منطقه معادل که نه کوچکتر از همان ایستگاه را تأسیس و تجهیز کنند قادر نخواهند بود.  نمی­دانم چرا اینها را می­نویسم.  گردنم بس که پشت کامپیوتر نشستم درد می کنه.  الان وقت خواب منه! و من باید در خواب ناز باشم و مشغول استراحت و بگویم به من چه!! این دغدغه من نیست!  اما آدم دلش می­سوزه.  با اینکه به من ارتباطی نداره و نوشتن این چیزها بیشتر باعث دردسره اما واقعاً دلم به درد می­آد.  شکر خدا! می­دونیم که آخر الامر هیچ کس هم جوابگو نخواهد بود.  حیف سرمایه­های مملکت نیست؟!... اخبار غیر رسمی میگه که در یکی دو سال اخیر بیش از ۳۰۰ نفر از اعضای هیات علمی در مقطع دکترا از بدنه تحقیقات کشاورزی کشور خارج شده­اند، فکر می­کنید در بهترین حالت چند سال طول میکشه تا معادل این نیروها جایگزین بشوند؟  اساتید دانشگاهی معترض به سیاست­های مقطعی وزیر محترم انگ خرابکار می­گیرند و پرسنل مؤسسات تحقیقاتی....(به این می­گویند خود سانسوری )

در گذشته همیشه می­گفتم "چو ایران نباشد تن من مباد" روزی که می­خواستم بیام در این وزارتخانه کار کنم. پدرم که سال­ها در سازمان تحقیقات کار کرده بودند و با زیر و بم امور آشنا بودند (البته از دید حرفه­خودشون) بهم گفتند که به اینجا نیا!!! من رشته صنایع غذایی رو با هدف خوندم و خیلی خوب هم خوندم.  در تمام مدت دانشجویی­ام سعی کردم هر آنچه که از نظر مهارت شغلی و توان علمی لازم دارم، کسب کنم. به اکثر مؤسسات و کتابخانه­ها و مراکز و کارخانه­های مرتبط با رشته­ام سر زدم و سعی کردم دید صنفی و کلان­نگر از معضلات صنایع غذایی در کشور به دست بیارم.  اون موقع که پدرم منو از آمدن به وزارت خونه منع کردند، من (الان باید بگم با کمال شرمساری) پیش خودم فکر کردم که من!!!! (وای از دست این من!!!) می­آم و به کشورم خدمت می­کنم.  می­آم و به قدر توان خودم در این صحنه یکتای هنرمندی نغمه­ای به یاد سپردنی به جا می­گذارم.  افسوس که جوان بودم و نمی­دانستم که زهی خیال باطل!! پدرم بهم سفارش کردند که اگه می­خواهی وارد این سیستم بشی با مدرک کمتر از فوق لیسانس نیا! و من پذیرفتم.  حالا با مدرک فوق لیسانس تو این سیستم مشغول تلف کردن عمرم هستم.  کاغذ بازی بیداد می­کنه.  مدام مشغول نوشتن طرح و لایحه و گزارش و برنامه ده ساله خودکفایی و سند توسعه و برنامه راهبردی و استراتژیک و هزار جور زلم زیمبوی بیخودیم.  طرح­های تحقیقاتی­مون بی­حاصلند و بعضاً تکراری و ...فکر می­کنید تا حالا چه قدر وقت ما و پیشینیان ما و پیشینیان پیشینیان ما صرف نوشتن اولویت­های تحقیقاتی!!!! شده.  وای بر ما! افسوس از جوانی و شور سازندگی ما که در این منجلاب به تباهی می­رود.  چند وقتیه دارم فکر می­کنم اگه به جای کار کردن در این سیستم مزخرف، اگه بشینم خونه­ام و کتاب و مقاله ترجمه کنم بیشتر مفیدم تا اینکه روزی ۱۲-۱۳ ساعت حداقل صرف این دور خودم چرخیدن و گل لگد کردن در این هزارتوی بی­پایان بکنم.  تازگی با اینکه صد درصد مخالف عقیده همیشگیم است، دارم وسوسه میشم دل بکنم و برم یک کشور دیگه.  نمی­دونم شاید آسمون اونجا یک رنگ دیگه باشه!!! دریغ از عمر ما که به خاطر ضعف مدیریتی چنین به بیهودگی تلف می­شود... کاش لااقل می­شد این همه فکر نکرد.  میشد اینهمه دغدغه نداشت.  نمی دانم چرا نمی­شود!