برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

تشويش

وقتی از قتل قناری گفتی

دل پر ريخته­ام وحشت کرد.

وقتی آواز درختان تبر خورده باغ

در فضا می­پيچيد

از تو پرسيدم:

«به کجا بايد رفت ؟»

غمم از وحشت پوسيدن نيست

غم من غربت تنهايی هاست

برگ بيد است که با زمزمه جاری باد

تن به وارستن از ورطه هستی می­داد

يک نفر دارد فرياد زنان می­گويد:

« در قفس طوطی مرد

« و زبان سرخش

« سر سبزش را بر باد سپرد»

من که روزی فريادم بی­تشويش

می­توانست جهانی را آتش بزند

در شب گيسوی تو

گم شد از وحشت خويش.

(حمید مصدق)

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٦
تگ ها :
comment نظرات ()