یادش به خیر.  همیشه این موضوع انشاء بعد از عید بود و نوشتنش بسی مصیبت!! اگه مسافرت رفته بودیم غمی نداشتیم، دو سوم انشاء صرف توصیف محل و زیبایی­های راه می­شد... 

اما انشای امسال من...

از چهارشنبه ۲۴ اسفند تا الان که ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه بامداد روز شنبه ۴ فروردین است،  یعنی ده روز تمام، دور از دغدغه­های دنیای دون بودن موقعیتی بود که کمتر پیش می­آمد.  تصمیم گرفته بودم که امسالم با همه سال­های قبل فرق داشته باشه و عملاً هم همین طور شده.  سعی می­کنم به کار و مشغله­های کاری­ام فکر نکنم و دست به کتاب و دفتر نزنم (که البته اعتراف می­کنم در این یکی خیلی موفق نبودم)، ساعت­های بیشتری رو با افراد خانواده می­گذرونم، ساعت­های تماشای تلویزیون محدود به فیلم­های خوب شده و تقریباً هیچکدوم از سریال­ها و برنامه­های دیگه رو نگاه نمی­کنم، ساعت­های خوابم رو محدودتر کردم (که البته با ویژگی­های فیزیولوژیکی­ام سازگار نیست)، تقریباً تمام ناهار و شام­های این ۵-۶ روز رو من درست کردم که خودش تنوع خیلی خوبی بود به خصوص که قرار نبود ظرف­هاشو من بشورم!!!، دور یقه یک بلوزم رو به یاد ایام جوانی­ام که اغلب لباس­هام رو گلدوزی یا پولک دوزی می­کردم، ملیله­دوزی کردم، هنوز همون شلخته سابقم و فرصت نکردم خونه تکونی اساسی بکنم اما یک خرده تمیز کاری رو کردم، خوشبختانه هیچ نوع مهمونی نداشتیم و آرامش کامل برقراره، فعلاً هر چی دلم می­خواد می­خورم و خوشبختانه وزنم ثابت مونده که نشون میده آرامش فکری دارم، سعی می­کنم خیلی گذشته رو تجزیه و تحلیل نکنم، سعی می­کنم به این یکی دو ماه اخیر اصلاً فکر نکنم (که البته اعتراف می­کنم موفقیت چندانی نداشتم!)، تصمیم گرفتم!! برای فردا ژله دو رنگ درست کنم که یک سورپرایز باشه

برخلاف سال­های گذشته امسال اصلاً دلم نمی­خواد تعطیلات تموم بشه، انگار خیلی بهم خوش گذشته و برام سخت شده بیرون رفتن از خونه (احتمالاً مجبور شن روز یکشنبه به زور بندازنم بیرون از خونه)، رفتن به اداره برام یک کابوس شده! حوصله سین جیم شدن ندارم، بعد کلی کشمکش تازه دارم با خودم کنار می­آم، از تصور اینکه چه ساعت­های زجر آوری رو باید صرف ارضای حس کنجکاوی یا رفع نگرانی­های بقیه بکنم واقعاً وحشت می­کنم، به خصوص که یک آدم end معرفت! چون خودشون تاب گذروندن این شکنجه رو نداشتند از من خواستند که به جای ایشون این شکنجه هر روزه رو تقبل کنم!!! منم که ایضاً end معرفت! پذیرفتم و حالا توش موندم....  بی­خیال! قرار شد خیلی فکر نکنم.  راستی من امسال یک ۵۰۰۰ تومانی عیدی گرفتم انصافاً اسکناس قشنگیه.