من باید هر چه زودتر یک خبر نه چندان خوب را به سمع و نظر خانواده گرامی برسونم.  فعلاً که 3-4 روزه دارم فکر می­کنم و نقشه می­کشم که چه جوری بگم که کمترین صدمات ممکنه وارد بشه! ولی هنوز راه حلی به ذهنم نمی­رسه.  فعلاً دختر خوبی­ام و مرتب خود­شیرینی می­کنم تا بتونم یک فرصت مناسب پیدا کنم و زودی خبرم رو بگم!  اما نمیشه. چی کار کنم؟!  چه سخته این قبیل مسئولیت­ها! 

راستی دقایقی پیش سه تا انگشتم سوخت!! و الان با انگشتانی پمادمالی شده و با یک دست مشغول تایپ کردنم! باز شانس آوردم دست راستم بود.  از آنجا که تایپ یک دستی واقعاً سخته خوشبختانه تا بهبود نسبی از خواندن اراجیف بنده معافید.