اگه یک نگاه به تقویم بندازین این هفته شنبه باید بریم سرکار، یکشنبه تعطیله، دوشنبه باید بریم سر کار، سه­شنبه، چهارشنبه تعطیله.  با توجه به اینکه من کلی مرخصی دارم که اگه نرم قابل ذخیره نیستند و دود می­شن می­رن هوا! هفته قبل درخواست دو روز مرخصی کردم که یک دفعه بشه یک هفته و یک مرخصی خوب بشه.  قبلاً نمی­تونستم این کارو بکنم چون کارهام بدجوری عقب می­موند و تا آخرین لحظه ساعت کاری ۲۸ اسفند مشغول نامه­بازی بودیم، امسال بعد از ۴ سال اولین سالیه که من خیالم از بابت عقب موندن کارهام راحته و البته شایان ذکره که پوست کلفت هم شده­ام بسی!! و دیگه خیلی خیلی خیلی جوش نمی­زنم.  وقتی کارهام عقب می­مونه فقط خیلی خیلی جوش می­زنم. در نوع خودش پسرفت قابل ملاحظه­ایه! خلاصه کلی ذوق کردم و برنامه­ریزی که یک دفعه آقای رئیس بزرگ برای اینکه مؤسسه خالی نشه! همه مرخصی­ها رو لغو کردند ای داد بیداد!! فاجعه از این اسفبار­تر؟! خلاصه به سمع و نظر رئیس بخش و معاونت محترم پژوهشی مؤسسه رسوندیم که: ای آقا! می­خواین مرخصی رئیس رؤسا و کله­گنده­ها رو لغو کنین، خوب بکنین.  اما آخه ما دون­پایگان بودن نبودنمون فرقی نمی­کنه که... و خلاصه دل رئیس بزرگ به رحم آمد و لغو مرخصی­ها به رئیس بخش­ها و مدیرهای واحدها محدود شد.  اینه که الان من کجام؟! خوب معلومه دیگه تو خونه و در مرخصی.  بعد هی میگن دون­پایگی بده!