پدر یکی از همکارامون متأسفانه به علت بیماری سرطان روز پنج شنبه فوت کردند و امروز مجلس ختمشون در مسجد النبی تهران بود.  معمولاً برای این جور مراسم یا مؤسسه مینی­بوس می­گذاره، یا اینکه هماهنگ می­کنند با 2-3 تا ماشین می­روند.  امروز از اون روزها بود که مینی­بوس نگذاشته بودند.  بنابراین با پیش­بینی­های انجام شده من رخش رو برده بودم و با دو تا از همکارام داشتیم بر می­گشتیم تهران.  زیر پل گیشا از بزرگراه چمران که خواستیم به سمت چپ بپیچیم یک دفعه چشمتون روز بد نبینه! دیدیم دو تا مأمور پلیس ایستادند و علامت دادند که بزن کنار ای داد بیداد!!  تازه یادم افتاد مدتها است که طرح زوج و فرد اجرا میشه و امروز روز فرده!!  این اولین بار بود که پلیس می­خواست من رو جریمه کنه، قبلش هیچ وقت سر و کارم با پلیس نیفتاده بود! خلاصه زدم کنار و آقای پلیس اومد و من خودم در حالیکه هم خندم گرفته بود، هم سعی می­کردم جدی باشم گفتم ببخشید اصلاً یادم نبود امروز فرده!!  آقای پلیس هم با طعنه گفت که اصلاً یادتون نبود؟!!! گفتم نه! خوب حالا میشه ما رو راهنمایی کنین؟ ما می­خوایم بریم مسجدالنبی کجا باید وایستیم؟! ایشونم گفتند که خوب خانم جریمه که شدی برو دیگه! من هم از اونجایی که واقعاً آخرIQ ­ام، پیش خودم گفتم که خوب اینجا رو که جریمه شدم، اگه قرار باشه بقیه مسیرم برم، هی می­خوان سر هر چهار راهی یک بار نگهم دارند و جریمه­ام کنند!!  این بود که با ساده­دلی تمام از اون آقای افسر پرسیدم: خوب ببخشید اگه برم دوباره­ام جریمه­ام می­کنند؟!! آقای افسر که هم خندش گرفته بود، هم احتمالاً داشت پیش خودش فکر می­کرد این خنگول از کجا اومده! گفت مگه حالا کسی جریمه­تون کرده؟! من که اصلاً حواسم نبود داشتم رو داشپورت و جلوی فرمون و با یک حرکت ناخوداگاه تو جیب­هامو می­گشتم ببینم قبض جریمه­ام کو!!! که افسره زد زیر خنده و گفت: خانم برو دیگه!!!

دوستام هم کلی خندیدند و گفتند که افسره از این همه صداقت متحیر مونده بود!!

این بود شرح اولین باری که سر و کار من به پلیس افتاد و قرار بود جریمه بشم!!