به اطرافتون نگاه کنید کم کم داره بهار میشه.

سه شنبه هفته پیش بعد از پیاده شدن از سرویس دیدم دلم خیلی پیاده روی می­خواد.  مدتها است که نتونستم یک دل سیر پیاده­روی کنم.  همیشه یا عجله داشتم، یا خسته بودم، یا حسش نبوده!  قبلاً برام خیلی عادی بود از ونک تا پارک­وی یا از پارک­وی تا تجریش یا از تجریش تا فرمانیه رو پیاده برم.  من هر روز از جلوی پارک ملت رد می­شم.  رفتم و یک نیم ساعتی فارغ از همه چی تو پارک ملت قدم زدم.  ساعت 5-6 عصر پارک ملت رو دوست دارم.  حال و هوای دو نفره جالبی داره!!  به خوبی می­شد آمدن بهار رو حس کرد.  باغچه­ها رو بیل زده بودند و کود داده بودند (نگفتم بوی بهار می­آد!) بوته­های رز رو هرس کرده بودند و بنفشه­ها رو تو باغچه­ها کاشته بودند (بین این همه صحنه دو نفره ببینین یک کشاورزی داشته چی می­دیده!).  به چمن­ها که نگاه می­کردی، می­تونستی کم کم غلبه رنگ سبز شاداب رو به رنگ­های زرد و قهوه­ای ببینین.  درخت­ها داشتند جوانه می­زدند و خلاصه هوا خیلی بهاری شده بود.    

                         بهار با همه زیبایی­هاش داره می ­آد.  

                                                                  به استقبال بهار برویم.