ماجرا از اونجا شروع شد که ظاهراً قرار شده تمام مؤسسات پژوهشی زیر نظر وزارت علوم بروند.  البته مقدماتش از پارسال فراهم شده بود و اسفند ماه گذشته مدارک هیأت­علمی­های وزارتخونه ما رو بررسی کردند و بعدش یک حکم بهمون دادند که هیأت­علمی و پایه و مرتبه شما مورد تأیید وزارت علوم است.  وزیر محترم جهاد کشاورزی که تا چندی قبل معتقد بودند محققان مفت خورند!!!! به یکباره دیدند که مغز متفکر وزارتخونه­شونو دارند از دست می­دهند و اگه بخش تحقیقاتشون نباشه شالوده وزارتخونه­شون از هم می­پاشه مثلاً اگه بخش تحقیقات نداشته باشند بخش ترویجشون می­خواد چی کار کنه و ... بنابراین ما شدیم سپیدپوشان محبوب جامعه و شایعات میگه که آقای وزیر تهدید به استعفا کردند و گفتند که بدون تحقیقات نمی­تونند کار کنند و به کشاورزی ایران لطمه سنگینی می­خوره و از این جور حرفها.  حالا قرار بوده که در دهه فجر ریاست محترم جمهوری تشریف بیارند و کرج و مثلاً ساختمون جدید مؤسسه ثبت و گواهی بذر و نهال را که مدتهاست دارند در آن کار می­کنند افتتاح کنند و در کنارش!!! از نمایشگاهی در مجتمع تحقیقاتی کرج بازدید کنند و خوب توجیه بشوند که بخش تحقیقات در مجموعه وزارت جهاد کشاورزی چه نقش ارزنده­ای داره و نباید بره زیر مجموعه وزارت علوم (تا اونجا که ما فهمیدیم و شاید هم اشتباه باشه پشت پرده ماجرا این بوده!) از همه مؤسسات تحقیقاتی زیر مجموعه سازمان خواسته شده بود که سنگ تموم بگذارند.  به ما اعلام کردند که روز شنبه (هفته پیش) باید همه قبل از ساعت 6 و نیم در اداره باشیم و بعد از اون درهای اصلی مجتمع را می­بندند و هر کی می­خواد به سالنی بره که ریاست جمهوری سخنرانی می­کنند باید ثبت­نام کنه و حراست تأیید کنه و کارت داشته باشه و مؤسسه ما 30 تا سهمیه بیشتر نداره.  همکارهای واحد خدمات فنی و تحقیقاتی­مون یک هفته تمام بسیج بودند که مقدمات برگزاری نمایشگاه و ماکت­ها و پوسترها و نمونه کارهای لازم برای ارائه در نمایشگاه رو از بخش­ها جمع کنند و پوسترهای جدید معرفی توانمندی­ها و آزمایشگاه­ها و ... را پرینت رنگی بگیرند و Package های معرفی مؤسسه را تهیه کنند و هفته پیش مجبور شدند چهارشنبه عصر و پنج شنبه از صبح تا عصر و جمعه تا بعد از ظهر بسیج باشند.  تمام مؤسسات تحقیقاتی از تهران و شهرستان­ها آمده بودند و فقط دو تا مؤسسه مرکبات و برنج در برف هفته پیش گیر کرده بودند و تو راه مونده بودند.  اکثر قریب به اتفاق رؤسای مؤسسات و معاونانشون روز پنج شنبه تو سالن اصلاح بذر بودند و خود آقای وزیر هم برای سرکشی و مطمئن شدن از انجام صحیح امور پنجشنبه تشریف فرما شده بودند.  همکارامون می­گفتند خرجی بود که در این چند روزه سازمان و البته رؤسای موسسات کردند.  می­گفتند بعد از ظهر چهارشنبه ساعت 8 تو سالن هیچ خبری نبود و فقط وسایل ابتدایی رو برده بودیم.  صبح روز پنج­شنبه که رفتیم دیدیم یک اکیپ شبانه کل سالن رو پارتیشن­بندی کردند و حدود 40 تا غرفه حرفه­ای با تمام تجهیزات لازم و برق و لامپ و ... آماده کردند.  می­تونین تصور کنین چه پولی بابت اجرای شبانه عملیات و اجاره پارتیشن­ها هزینه شده.  روز پنج­شنبه بالغ بر 250 نفر در سالن برگزاری نمایشگاه کار می­کردند و ناهار هم طبعاً اونجا بودند.  از مؤسسه ما که همون بغل دسته و هر چی می­خواستند فراهم بوده، تمام همکارهای خدمات فنی و تحقیقاتی تمام رؤسای بخش­ها، امور مالی و اداری­ها، مدیر امور اداری، اکثر پرسنل خدماتی و راننده­ها، رئیس مؤسسه و دو تا معاونین مالی-اداری و تحقیقاتیشون حضور داشتند، شما حساب کنین مؤسسات بزرگتر از ما چه کردند.  رؤسای محترم مؤسسات جوگیر شده بودند و برای اینکه در این رقابت کم نیارند هر چی لازم بود و نبود می­خریدند! هزینه اضافه کار پرسنل و هزینه ماموریت همکارهای مؤسساتی که از شهرستان اومده بودند و هزینه اقامتشون و .... را خودتون حساب کنین.  با یک حساب سرانگشتی حدود 50-40 میلیون تومان فقط صرف آماده سازی این نمایشگاه شد.

قرار بود روز شنبه سرویس­ها یک ساعت زودتر بیان و ما باید ساعت 5:40 دقیقه صبح سوار می­شدیم.  عصر جمعه بود که رئیس خدمات فنی و تحقیقاتیمون بهم زنگ زدند که بازدید کنسل شده!!!!!  به عبارت ساده تر اون 50-40 میلیون تومان و زحمات اون همه آدم دود شد رفت هوا!!!!  ما که خوشحال شدیم که لازم نبود ساعت 6 و نیم کرج باشیم اما...

ما حقوقمونو از بانک کشاورزی می­گیریم.  نمی­دونم تا حالا سر و کارتون با بانک کشاورزی بوده یا نه.  بعضی اوقات آدم واقعاً متأسف میشه.  کشاورزهای بدبختی که برای چرخش امور زندگی و کشاورزی­شون برای گرفتن وام به بانک کشاورزی می­آن.  سقف وام­ها عمدتاً 500 هزار تومانه و نمی­دونین که این بنده خداها رو بانک چقدر اذیت می­کنه.  صد جور مدرک و نامه و ضامن می­خواد و چه برخوردهای زننده و خلاف ادبی که با اونها نمی­کنند برای دادن 500 هزار تومان وام تازه اگه لطف کنند و بدهند.  نمی­دونم با سطح حقوق و دست­مزد و مزایای پرسنل شرکتی ادارات دولتی چه قدر آشنایین ولی خیلی وقت­ها پولی که بهشون می­دهند تا نیمه ماه هم کفاف زندگیشونو نمی­کنه.  وقتی میخوان به همکارمون اضافه کار بدهند، نورچشمی­ها و رئیس رؤسا که جای خود دارند و همیشه اضافه کاریشون به راهه، اما جون می­کنند که 10 ساعت اضافه کاری به غیر نورچشمی­ها و مورد دارها بدهند و همیشه هم بهانه اینه که پول نداریم!  به ما می­گویند که از اول امسال حتی یک ریال بودجه برای اجرای طرح­های تحقیقاتی مصوب، به مؤسسات نداده­اند چون پول ندارند.... اونوقت یک قلم برای یک بازدید اینجوری خرج الکی می­کنند.

داشتم فکر می­کردم که ما یک مجموعه تحقیقاتی کوچک و جمع و جور هستیم که احتمال یک بازدید ساده ریاست جمهوری این همه وقت و هزینه برامون داشته، در سفرهای استانی چه خرجی میشه خدا می­دونه.... یادم اومد که به ریاست جمهوری گفته بودند که سفرهای استانی خرج زیادی داره، نظرتون چیه؟ و ایشون فرموده بودند که من که نون و پنیر می­خورم بقیه اعضای هیات دولت هم همین طور!  در اینکه ایشون سعی می­کنند صرفه­جویی کنند شکی نیست اما آیا می­دونند که اطرافیانشون برای خوش­آمد ایشون چه هزینه­هایی می­کنند؟

دوباره چهارشنبه اعلام کردند که قراره ریاست جمهوری تشریف فرما بشوند، هنوز سالن­ها پلمب هستند و غرفه­ها برقرار و هزینه اجاره پارتیشن­ها پابرجا... و دوباره همون مراسم که روز شنبه ساعت 6 و نیم داخل مجتمع باشین و ...

و باز چی شد؟ SMS زدند که قرار کنسل شد!!

 

پ.ن. من با سیاست کاری ندارم.  برام هم فرقی نمیکنه که کسی که براش چنین خرج­هایی/پاچه­خواری­هایی می­کنند کی باشه، این حرف­ها رو بگذارین به حساب دلسوزی!