روز بیخودی بود.  ساعت 8 قرار بود ادامه جلسه داخلی دیروز رو داشته باشیم و ساعت 8 و نیم رئیس موسسمون و معاون مالی اداری و معاون پژوهشی و البته آقای حراست تشریف فرما بشوند.  موضوع جلسه چی بود؟  توضیح دادنش یک خرده طول میکشه.  خلاصه­اش اینه که سیستم اداری کشور بدجوری به هم ریخته و نابسامان شده.  هر کی می­آد یک قانون جدید می­گذاره، هرکی می­آد تمام کارهای قبلی­ها رو غلط می­دونه و میگه همه اونها رو بگذارید کنار، از اول اینجوری که من می­گم شروع کنین.  مشکل اینه که معمولا خودشون هم نمی­دونند چی می­خواین و چی کار باید بکنند!! چون خیلی تجربه مدیریتی ندارند. تا بیان ببینند چی شد و با کلی آزمون و خطا به راهی برسند دولت عوض میشه و مدیران اتوبوسی قبلی می­روند و مدیران اتوبوسی بعدی می­آیند و باز همان حدیث مکرر آزمون و خطای مدیر کم تجربه جدید! طفلک ما و طفلک کشاورزها و طفلک دامدارها و طفلک کشور...

یک مدت بود که به شدت ما رو از انجام هرکاری بیرون از چهارچوب اداری سازمان منع می­کردند و صحبت با کارخونه­داران و صاحبان صنایع گناه نابخشودنی بود و حضرات مدیران سابق می­گفتند که شما محقق دولت هستین و باید فقط به فکر تحقیق در سیستم دولتی و برای حل مشکل کشاورزان باشید ما هم اطاعت امر کردیم.  اتوبوس جدید که اومد حضرات فرمودند که تحقیقات بخش کشاورزی باید مشتری محور بشه.  یعنی مثل بیمارستانها که خود گردان شدند خودش خرج خودشو در بیاره!!! خوب تو این ده سال گذشته قرار بود طرف حساب ما کشاورز باشه کشاورز هم که پول نداره بودجه تحقیقاتی تأمین کنه و اصلاً تحقیقات ما رو می­خواد چی کار؟!!!  با صنعت هم رابطه­ای نداشتیم و اصولا نتایج تحقیقاتی که برای روستاها انجام شده به درد صنعت و تکنولوژی نمی­خوره، پس ما موردی برای ارائه به صنعت نداریم که براشون جالب باشه!! خلاصه بد وضعی شده.  رئیسمون تعهد کرده که اگه ردیف بودجه مستقل به موسسه بدهند ظرف دو سال موسسه رو خودکفا میکنند!!! یعنی خود گردان میشیم.  روسا موافقت کردند که ردیف بودجه مستقل بدهند حالا مثل آهو در برف و سایر مشابهاتش موندند که چی کار کنند.  قاعدتاً بهترین بخش برای درآمد­زایی و تولید ثروت بخش صنایع غذایی است که اونهم با شرح فوق الذکر به علاوه یک مجموعه مشکل مزمن دیگه که داشته توان فعالیت نداره!! ضمن اینکه معلوم نیست اگه تمام توانشو بگذاره روی درآمد­زایی، یک روز صبح که از خواب بیدار میشه ، نبینه خدای نکرده!!! وزیر جهاد کشاورزی دوباره استیضاح شدند یا رئیس سازمان عوض شدند یا ... و کل سیاست­های قبلی غلط تشخیص داده شده و باید مواخذه شوند که چرا به عنوان یک محقق کتاب و مقاله و طرح ندارند.  چالشی شده برای خودش...!  قرار بود آقای رئیس بیان و با ما اتمام حجت کنند که باید درآمد بزاییم!!! یک جلسه 3-4 ساعته بود که به جای BRAIN STORMING تبدیل شده بود به BOSS STORMING!!! کلی تهدید و تحدید شدیم.  نکته جالبش این بود که شفاف­سازی و شفاف­گویی به حد نهایت خودش رسیده بود و هم رئیس موسسمون و هم همکارامون با نهایت صراحت و بدون رودربایستی و به طرز وحشتناکی رک و راست حرفهاشونو زدند.  من که البته مشهورم به رک­گویی ولی این حد شفاف­گویی اعجاب انگیز بود!  طفلک آقای حراستمون که اولین جلسه­اشون اینجوری بود.... نکته جالب دیگه این بود که چه قدر شنیدن یک مطلب از منبع اصلی با شنیدن همون مطلب با دو سه دست فاصله با هم فرق داره!! برای روشن شدن ما جلسه خوبی بود.  بالاخره قرار شد یا زنگی زنگ باشیم یا رومی روم.  قرار شد یا خروجی کارهای علمیمون خیلی خوب باشه (تا 6 ماه آینده 50 تا مقاله علمی پژوهشی ارائه بدیم) یا خروجی فعالیتهای درآمدزاییمون.  خودش پیشرفت خوبی بود.  به نظر من که روی هم رفته خوب بود اما همکارام خیلی عصبانی و ناراحتند و می­گویند دکتر حق نداشت به ما توهین کنه! باید بره مشکل سیستمشو درست کنه! ما که عین....داریم کار میکنیم، دیگه چی کار کنیم و ....

معارفه همکار واحد حراست!

طفلک آقای حراستمون که شوکه بود.  برای تغییر جو موجود، کلی سر به سرشون گذاشتند که اینها رو جدی نگیرید.  پیش می­آد.  شوکه نشین.  و ازشون خواستند که خودشونو معرفی کنند و بگویند شرح وظایفشون چیه و چه کارهایی می­خواهند انجام بدهند و ما در چه زمینه­هایی می­تونیم به ایشون مراجعه کنیم.  البته جون کندند تا دو کلام درست و حسابی بگویند و مجبور بودیم با ده بار سئوال کردن یک پاراگراف حرف ازشون بیرون بکشیم!  ولی رویهم رفته خوب بودند و به نظر آدم خوبی می­آیند.  ظاهراً اومده بودند تا ما رو شگفت زده کنند.  پرسیدند من شنیدم که اینجا یکی از محققین سمی رو اختراع کرده که بسیار کشنده است.  منظورشون یکی از همکارهامون بود که روی میکروارگانیزمهای بی­هوازی و کلستریدیوم بوتولینوم کار می­کنند و مشغول جداسازی سوشهای مختلف و استخراج سم شون هستند.  همه کپ کردیم!! بین این همه کاری که انجام میشه نکته جالب براشون و البته از دید حراستی این تولید سم بوده.  عجیب بود که از کجا همچین چیزی رو می­دونند.  خیلی وحشتناکه!! یعنی ما نفس بکشیم یک جایی ثبت میشه که نفر بعدی میتونه بیاد و بدونه!!! البته موضوع به شوخی و خنده گذشت و همکارامون گفتند با این کاری که دارید مواظب خودتون باشین! حوالی صنایع غذایی نیاین! ما تو کار بیوتروریسم هستیم و از این جور حرفها...

آی آی آی امان از این مدیرها!

ذکر خیر معاون محترم مالی و اداری شد که جلسه امروز رو به زور گذاشته بودند صبح سه شنبه و ما نتونستیم بریم کلاس! خودشون جیم شدند رفتند کلاس و تازه کلی تعریف کردند که چه کلاس خوبی بود!!! و این جلسه ها به درد نخورند!!!

شابک

عصر دوشنبه تو راه پله­ها معاون پژوهشی موسسمون رو دیدم.  ازم پرسیدند که شما که دفعه قبل برای مجله ISSN گرفتین می­دونین چه جوری میشه ISBN گرفت؟ گفتم تا اونجا که میدونم از کتابخونه ملی می­گیرند و میشه آنلاین هم ثبت نام کرد.  گفتند پس بیزحمت یک شابک برای کتاب "یک دهه تلاش " موسسه بگیرید.  گفتم چشم.  عصر سه شنبه مسئول دفتر واحد مدیریتمون زنگ زدند که آقای دکتر می­پرسند تونستین شابک بگیرید؟! گفتم نه اما سعی میکنم.  مشغول جستجو بودم فهمیدم اونی که من فکر می­کردم فیپا یا فهرست نویسی پیش از انتشاره که کتابخونه ملی انجام میده و برای گرفتن شابک باید از طریق وزارت فرهنگ و ارشاد و زیر مجموعه­ای به نام خانه کتاب اقدام بشه.  اگه خواستید با مزخرفترین و سنگین­ترین سایت دنیا!! آشنا بشین یک سری به سایت خانه کتاب بزنین.  با این سرعت اینترنت و در حالی که آخرهای وقت اداریه و عجله دارین 45 دقیقه طول میکشه 3 صفحه­اش دانلود بشه.  مجبور شدم بعد از ظهر بمونم و با همراهی آقای معاون محترم پژوهشی موسسه مواردی رو که می­خواستند پر کنیم و البته باید منتظر تأیید باشیم.  تو سایتشون نوشته بودند از زمان تأیید 2 روز طول میکشه تا شابک بدهند.  این مجموعه عملیات طاقت فرسا!! وای وای باز یادم اومد چه سایت وحشتناکی بود!! تا ساعت 6 طول کشید.  اومدم بیرون دیدم هوا تاریک شده.  من هم تو تاریکی جایی رو نمی­بینم!! مجبور شدم رخشو بگذارم جلوی نگهبانی شب موسسه و آژانس بگیرم.  و چه کار عاقلانه­ای بود.  از کرج که راه افتادیم تا خود تهران تو ترافیک بودیم.  اگه می­خواستم خودم بیام داغون می­شدم.  رسیدم خونه اونقدر خسته بودم که یک دوش گرفتم و ساعت 9 خوابیدم.