دیروز سمینار دو رو دادم خیلی خوب ارائه کردم در حد خیلی خوب بود واقعا.

از صبح یک مقدار خونه تکونی کردم. کمر و گردنم درد میکنه. نمیتونم خیلی کار سنگین کنم. پسری الان کنار من ایستاده و شیطونی میکنه. از بعد از ظهر شروع کردم نسخه ورد تزم رو جمع و جور کنم که اگه بشه تو آخرین جلسه گروه تعیین داور بشه. فردا مهد پسری براشون اردو به مناسبت چهارشنبه سوری گذاشتند از صبح تا غروب. ما نمیریم. احتمالا مهد هم تعطیل باشه. سه شنبه هم تا ساعت دوازده هستند.

خاله ام یکشنبه پیش فوت کردند در اثر سکته مغزی. پدر و مادر و برادرم رفتند برای مراسم.

ما هم اینجا ایم :(

دلم میخواد امسال سال تموم شدن همه کارهای نیمه کاره ام باشه.