ماموریتم تمدید نشد. از اول دی برگشتم سر کار. وقتم خیلی تلف میشه. چاره ای نیست. باید با شرایط فعلی بسازم. بردن و آوردن پسری هم مزید علت شده. وقتگیره. باز هم چاره ای نیست. خدا رو شکر که سالم و سلامتیم و خوب.

دیروز رفتم که برای میان وعده پسری از سوپر خرید کنم، یک خانم مسنی با تلاش فراوان خودشون رو به من رسوندن و هی اشاره کردند که صبر کن کارت دارم. پیش خودم گفتم چی کار دارند؟ گفتن فردا ساعت دو و نیم خونمون نماز امام زمان  داریم تو هم بیا. به دلم افتاده برم. ببینم چی میشه. اگه شد میرم.