اومدم موسسه دیدم خوشبختانه کار خاصی این دو روزه نداشتیم.  قراره یک جلسه بیخود روز سه شنبه داشته باشیم.  باید آماده بشم روز سه شنبه برم امتحان اکسس رو بدم.  چون یکشنبه نتونستم برم باید در اسرع وقت برم و البته 4 هزار تومان ناقابل هم پیاده بشم.  اتفاق خاصی نیفتاد همون کارهای همیشگی.  یک جلسه داخلی هم عصر روز دوشنبه داشتیم برای هماهنگ کردن حرفهای فردا.  از رئیس بخشمون پرسیدیم شما که می­دونستین ما فردا کلاس داریم چرا صبح سه شنبه جلسه رو گذاشتین؟ گفتند که دست من نبود.  ظاهرا معاون مالی اداریمون گفته بودند که صبح بگذارید که اول وقت باشه و بتونیم بیایم و خود رئیس موسسمون هم ساعت 5/10 یک جلسه دیگه داشتند بهش برسند.  در ضمن قراره مسئول جدید حراست رو هم با خودشون بیارند!!!! البته ظاهراً بهشون قول داده بودند که معارفتون می­کنیم می­خواستند از این فرصت استفاده کنند و ایشون رو هم معارفه کنند.  واقعاً ایده مزخرفی بود!

حافظه Ram!

من حافظه خیلی خوبی دارم.  قدرت محاسبه و تجزیه و تحلیل اطلاعات موجودم هم خوبه.  تا 5-6 ماه پیش که مدیر داخلی مجله بودم حدود 5-4 هزار تا نامه مربوط به دفتر مجله به علاوه انبوهی از داده­ها مثل نام نویسنده­ها، و نام داورها و آدرس و ... را حفظ بودم (چون ما بانک اطلاعاتی نداشتیم مجبور بودیم بیو بانک Bio-bank)) داشته باشیم  ) امروز دفتر مجله یک مراجعه کننده داشت که باهاشون به مشکل برخورده بودند و از من می­پرسیدند که این چی بوده قضیه­اش! در کمال تعجب هیچی یادم نمی­اومد!! هیچی!! درست مثل اطلاعاتی که در حافظه رم باشه و با یک reset شدن همش از بین بره.  این حافظه انسان هم مقوله عجیبیه.