دیروز که پسری اومد تو کیفش دو تا کارت دعوت به جشن تولد بود برای امروز تو کانون. صبح زنگ زدم و پرسیدم که رسمتون چیه. هر کی پول میذاره دسته جمعی کادو میخرید. جدا جدا کادو میخرن؟ اصلا کادو میخرن با نه؟ گفتند که معمولا والدین یک کادوی کوچولو برای اونی که تولدشه میخرن. متولدین مرداد سه نفر بودند. دو تا دختر و یک پسر. پسری و باباش که رفتند من هم حاضر شدم رفتم اشل اول چهار باندی. بعد از کلی گشتن سه تا جعبه مداد شمعی و وسایل نقاشی خریدم 25 تا 28 هزارتومن بود هر کدومشون. سه تا کارت پستال خوشگل هم خریدم و یک روان نویس بنفش که همرنگ کارتها باشه. از طرف پسری تبریک نوشتم و کادو کردیم و اومدم کادو ها دادم دفتر کانون. موسیقی زنده داشتند و جشنی بود برای خودش، با کیک و آب میوه و پاستیل و چوب شور و بازی های مختلف. به عنوان تجربه دو سه نسل کارمندی در خانواده مون در موارد اینچنینی حتما باید کادو خرید. خیلی تو روحیه بچه تاثیر داره که بقیه کادو خریده باشن، اون نداشته باشه. خلاصه 94 هزار تومن ناقابل هزینه کادوهای این جشن شد. باید سر فرصت برم دو سه تا کادو بخرم تو خونه که اینجوری غافلگیر نشیم. بعد رفتم یک خونه دیگه تو کیانمهر رو دیدم. خیلی جای شلوغی بود. دو سه تا تلفن باید میکردم،کردم. یک وقت از دکتر اطفال گرفتم که پای پسری رو نشون بدم. برگشتم پسری رو برداشتم بردم دکتر. گفتند که با سرم فیزیولوژی شستشو بدم و خوب خشک کنم و پماد الفا یا سیلور بزنم تا خوب بشه. برش گردوندم خیلی بی تابی کرد نمیخواست بمونه. پیشش موندم. غذا نخورد گذاشتم رو پام بخوابونمش گفتند اینجا نباید بچه ها رو بگذارید رو پاتون، دیدم راست میگن شاید بچه های دیگه که مادرشون نیست، دلشون بخواد، گفتم باشه. پسری هم نخوابید اومد بیرون با مکافات جدا شدیم. خیلی از بی قراریش ناراحت شدم. واقعا به ازای لحظه لحظه بودنش اونجا، لحظه لحظه از عمر من کم میشه. چی کار کنم. مجبورم.

زنگ زدم اداره برق و برای اشتباهی که تو قبض این دوره پیش اومده بود باهاش هماهنگ کردم که بیان عیب یابی کنتور یا تصحیح قبض رو انجام بدن. زنگ زدم تهران مجددا پیگیر نامه وامم شدم. صادر شده بود و شماره اش رو دادند. اگه همون صبح بهم داده بودند امروزم هدر نمیشد و میرفتم سرپرستی کرج پیگیریش میکردم. زنگ زدم مرکز آموزش برای تمدید ماموریتم. گفتند که یک ماه تا آبان رو تمدید میکنند ولی برای مرخصی زایمان بهم تعلق نمیگیره. این هم پروژه جدید شد برم دنبالش. اگه تمدید نکنند ناجور میشه اوضاع.  باید مرخصی بگیرم، اون وقت این همه قسط رو کی میخواد بده؟! :(

برگشتم خونه خیلی گرسنه ام بود. یک قهوه درست کردم با خربزه!!! خوردم.

بشینم ببینم چی کار باید بکنم.